محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

743

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر خروج مختار به كوفه اين روز كه رفاعه از شام شكسته و گشته با لشكر خوارج به كوفه آمد ، مختار در زندان در نامه اى نوشت به تعزيت و گفت : اندوه مداريد و غم مخوريد و روى از جهاد مگردانيد كه اگر زندگانى باشد و از زندان به درآيم با شما يار باشم و اين انتقام بكشم و خون حسين بن على بطلبم ، و ان شاء الله كه چندان خون بريزم كه بخت النصر از بنى اسرائيل نريخت بر خون زكريّا عليه السّلام . [ و آن رقعه به دست سيحان بن عمرو سوى رفاعه فرستاد . و رفاعه آن رقعه بر ياران خواند ] . و ايشان همه شاد گشتند و گفتند الحمد للَّه كه هنوز كسى هست كه خون حسين طلب خواهد كردن . گفتند ما نيز با توايم ، سمعا و طاعة . و رفاعه با چهار كس از مهتران به زندان آمدند پيش مختار و بيعت كردند . و مختار حيلت كرد و نامه كرد تا او را از بند رها كردند . رفاعه گفته بود كه ما به شب غوغا كنيم و ترا از زندان بيرون بريم . گفت : اگر چنين كنيد آنگه مرا پنهان بايد گرديدن ، من خود حيلتى سازم و بيرون آيم تا آشكارا توانم گرديدن . [ و مختار هر گاه كه در زندان بماندى ، سوى عبد الله ابن عمر نامه كردى . و او سوى عبد الله بن يزيد نامه نبشت تا مختار را دست باز داشت ] . و مختار را سوگند داد كه در كوفه باشد و از سراى خويش به در