محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

742

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نامه اى نوشته ايم تا مهلَّب به حرب خوارج شود ، باشد كه خداى عزّ و جلّ شرّ ايشان دفع كند بر دست مهلَّب . عبد الله بن زبير جواب نوشت كه نيك كرديد كه از زبان من نامه نوشتيد ، و مهلَّب را جواب كرد كه هر التماس كه خواستى روا است . مهلَّب سپاه بگزيد و مال تحصيل كردند و برفت . و ازارقه با دوازده هزار مرد به جسر الاصغر بود . مهلَّب مىشد تا از حدّ بصره بيرون شد و در حد اهواز شد ميان سلَّى و سلَّبرى فرود آمد دو پاره ديه . و مهلَّب پيرامون لشكر خندق فرمود كندن . و كس فرستاد و سپاه بصره بتمامى بخواند . و ايشان نيز سپاه جمع كردند از اهواز و اصفهان و ولايتها كه داشتند و خواستند كه بر مهلَّب شبيخون آرند . و مهلَّب مردى بيدار و هشيار بود و كاردان . و شب و روز يزك و طلايه به كار داشتى . هيچ نتوانستند كردن . قدر هزار مرد با مهلَّب حرب كردند ، عاقبت سپاه بصره هزيمت شدند . مهلَّب متحيّر بماند و از پس سپاه برفت و بانگ زد و گفت : بدين حميّت و دل مرا حرب فرموديد . گروهى بازگشتند و ديگران برفتند . و ازارقه از پس همى شدند و مىكشتند . چون هزيمت تمام شد ، ازارقه بازگشتند و با لشكرگاه شدند ايمن ، يعنى سپاه را شكستيم . و با مهلَّب سه هزار مرد بيش نمانده بود ، ناگاه خود را بر لشكر ازارقه افگندند . بعضى فرود آمده بودند و بعضى بر پشت اسب . و مهلَّب و لشكرش شمشير در نهادند و مىكشتند . و مهلَّب ديگر روز سپاه جمع كرد و از پس ايشان به اهواز رفت . ايشان به اصفهان رفتند و از آنجا به كرمان . و مهلَّب به اهواز رفت ، و لشكر بصره كه گريخته بودند به بصره رسيدند ، و از اين بىخبر كه مهلَّب ايشان را شكسته است . و مهتران و اشراف بصره خواستند كه از بصره بگريزند ، مهلَّب فراز رسيد با فتح اهواز . ايشان شاد شدند و هزيمتيان بازگرديدند و از پس مهلَّب بشدند . و هر ولايت كه از دست خوارج بيرون كرد جمله عبد الله زبير به دو داد . و سه سال مهلَّب آنجا بماند ، و هفت هزار مرد خوارج كشته شده بودند . و در سال شصت و ششم عبد الله زبير عبد الله بن يزيد را از كوفه باز كرد و به عبد الله مطيع داد . و مختار در اين وقت به درآمد .