محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
733
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
فرمانبردار شدند . و اميرى بصره به عبد الله بن عمر داد . و مختار چشم همى داشت كه او را به كوفه فرستد . و چون عبد الله انصارى به كوفه نامزد كرد ، مختار نوميد شد و دلش از عبد الله بن زبير برميد . و شنيده بود كه كوفيان سليمان را بيعت كرده اند و خون حسين بن على عليه السّلام طلب خواهند كردن . برخاست و به كوفه آمد پيش از عبد الله انصارى ، و مردمان را گفت : من از پيش محمّد حنفيّه آمده ام و او گفت : سليمان تأخير مىكند در طلب كردن خون حسين . و مردم عبد الله انصارى را گفتندى كه اين كار خوار مدار كه مختار فتنه انگيزد . عبد الله گفت : من با ايشان حرب نكنم . گفتند : اكنون مختار را بگير . او مختار [ را ] بگرفت و بازداشت تا آخر سال شصت و چهار . چون سال شصت و پنج درآمد ، سليمان راى به درآمدن ديد . اوّل روز ماه ربيع الآخر وعده كرده بود كه همه به نخيله گردآيند . ]