محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

26

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

زن را ايدون بايد كه به همتا دهند ، و محمد را به قريش اندر همتا نيست ، و به ميان مردمان پسنديده و امين است و به راستى و ديانت او كس نيست و كس او را به چيزى متهم نتواند كردن چنان كه جوانان را . خويلد خاموش شد و به خانه رفت و خديجه مر پيغامبر را عليه السلام به خانه برد . و به بعضى اخبار اندر ايدون است كه خويلد پدر خديجه مرده بود و عمش اسد او را به شوهر داد . و پيغامبر عليه السلام پانزده سال با خديجه ببود . و چون پيغامبر عليه السّلام چهل ساله تمام شد ، او را وحى آمد . و خديجه بعد از وحى پنج سال ديگر بزيست . و نخستين زن از زنان كه مسلمان شد خديجه بود . و پيغمبر عليه السلام بيست سال با وى ببود . و تا خديجه نمرد ، هيچ زن ديگر نكرد از حرمت او . و بدين بيست سال اندر از خديجه سه پسر آمد و چهار دختر : نخستين پسر قاسم بود ، و پيغامبر را عليه السلام از آن ابو القاسم خوانند ، و دومين طاهر بود ، و سديگر طيب . و از چهار دختر ، نخستين زينب بود و دوم رقيه و سديگر ام كلثوم و چهارم فاطمه عليهم التّحيات و السلام . و پيش از آنكه او را پيغامبرى آمد هر سه بمردند ، و چهار دختر بزيستند . و پيغامبر عليه السّلام بدان خواستهء خديجه اندر فراخ دستى كرد بسيار و فراوان ببخشيد . و مردمان بر سخاوت و امانت او گرد آمدند و او را محمّد الامين خواندندى ، و همه كس امانت و زندگى پيش او بردندى . و هر كه را با كسى خصومت بودى نزديك وى آمدندى تا او ميانجىاى كند و حكم كند . همه كس چنان انديشيدند كه چون بو طالب بميرد كس جز محمد مهترى مكّه نكند . و چنان بود كه پيغامبر عليه السلام چون سى و پنج ساله شد قريش مر خانهء كعبه ويران كردند تا ديگر باره نوكنند . پس چون خواستند كه حجر الاسود باز جاى نهند ، هر كسى گفتند من نهم . پس همه بر پيغامبر عليه السلام يك سخن شدند و گفتند تا محمد امين بيايد و او به دست خويش باز جاى نهد . [ و او به دست خويش به جاى باز نهاد . ]