محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
15
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
رسيده بود . پس يك سال بدان وقت كه هاشم حجّاج را رفاده خواست دادن ، اميّه شفاعت كرد و گفت : مرا دستورى ده تا اين يك طعام رفاده ، من بدهم . هاشم بكراهيت او را اجابت كرد . چون اميّه آن طعام بساخت ، همه مال اميّه در آن صرف شد و رفاده تمام نبود . هاشم تافته شد ، و سبك پنجاه شتر بكشت از آن خويشتن و به اضافت آن طعام كرد تا تمام شد . پس بر اميّه خشم گرفت و گفت : چرا كودكى نكنى . و او را نفى كرد از مكّه . اميّه از مكّه به شام رفت و ده سال آنجا ببود و باز مكّه نيارست آمدن . پس چون هاشم بمرد ، او باز آمد . و هاشم را فرزندان بسيار بود . و اميّه را پسرى آمد حرب بن اميّه پدر بو سفيان . و پسر بزرگتر او بود ، و ديگر فرزندانش آمدند . و ميان بنى هاشم و بنى اميّه اين عداوت بماند و ميراث گشت ، تا آنگه كه بو سفيان با پيغامبر عليه السّلام چندان عداوتها پيدا كرد و لشكر آورد به تاختن مدينه و حرب احد ، و چندان صحابه را بكشت ، و حمزه را بكشتند . و چون در روز فتح مكّه مسلمان شد و پيغمبر از غنيمت غزو حنين صد اشتر به بو سفيان بخشيد به تآلف و دوستى را ، و هم سودى نداشت . و آن عداوت [ ميان ] بنى هاشم و بنى اميّه اندر بماند . و از همه بنى اميّه بجز عثمان رضى الله عنه كس پيغمبر را عليه السلام دوست نداشت ، و به ميان على بن ابى طالب و عثمان آن ناخوشى كه بود هم از اين معنى بود . و همچنان اين عداوت بماند ميان امير المؤمنين على و ميان معاويه . و چندان كارها كه برفت ، و هفده حرب كه ايشان را با يك ديگر برفت ، و چهل هزار مسلمان كه در حرب صفين از هر دو سوى كشته شد ، [ و معاويه زهر فرمود دادن مر حسن بن على را عليهما السلام . ] و يزيد بن معاويه آنچه كرد [ به حسين بن على عليهما السلام ، ] بعضى از آن گفته شود . هم اين عداوت ميان بنى هاشم و بنى اميّه بمانده است . و چون هاشم بمرد ، او را فرزندان خرد ماندند ، مهترى را نشايستند . برادرش عبد الشمس مرده بود . پس برادر خويش را ، مطَّلب را ، وصيّت كرد . و مطَّلب از پس وى مهترى همى كرد و آن [ رفاده و هر ] شش چيز همى داشت . [ و فرزندان هاشم را مىپرورد . ] و عبد المطَّلب بن هاشم خرد بود به مدينه بود و نام او شيبه بود . و آن