محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
14
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خواستهء خويش طعام خريد و بياورد و همه مكّيان را طعام داد . و هر روزى به قاعده هر كسى را كاسه اى ثريد پيش بنهادى تا بخوردندى تا آن قحط و سختى بگذشت . و آن نام هاشم بر وى بماند . و در اين معنى شاعرى بيتى گفته است : شعر عمرو العلى هشم الثّريد لقومه * و رجال مكّة مسنتون عجاف و اندر آن وقت قحط هاشم را به وقت آمدن حجّاج طعام نبود . به تن خويش به شام رفت و آرد آورد و نان پخت و رفاده را تمام بداد بهتر و نيكوتر از سالهاى ديگر . و آن قحط سه سال بماند و هاشم هر سال دو بار به شام رفتى و گردآوردى ، يك بار به زمستان و يك بار به تابستان . چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَالصَّيْفِ 106 : 2 ) * . و اين رسم به قريش اندر او آورد . و چون سال قحط بشد همچنان هر سال دو بار به شام رفتى به بازرگانى كردن و طعام آوردن . و آن ديگر پسران عبد الشّمس و نوفل و عبد المطَّلب بدين قحط سالها اندر ، مردم مكّه را از مال خويش همى دادند و بنگذاشتند كه كسى از گرسنگى بميرد . و اين رفاده طعام حجّاج دادن به هاشم باز گذاشته بودند از بهر مردى او را . و اگر در آن قحط مكّه هاشم نبودى ، همه هلاك شدندى ، و ليكن ايشان از بهر طعام به هر شهرى شدندى به شام و يمن و حبشه و عراق . و از ملوك زمين عهد بستدند [ 162 b ] اهل مكّه را تا طعام همى آوردندى و به بازرگانى همى شدندى ، كس ايشان را منع نكردى . و هاشم عهد ملوك شام داشت ، و عبد الشّمس ملوك حبشه ، و مطَّلب از ملوك يمن ، و نوفل از ملوك عراق . و از هر چهار سوى همى رفتند و طعام به مكيّان همى آوردند . و مطرود بن كعب خزاعى مدحى گفته است ايشان را ، و هاشم را مخصوص كرده است . پس همچنين فرزندان عبد مناف هر چهار [ بر اين حال ] سادات قريش بودند و مهتران قريش مر هاشم را بر خويشتن مهتر داشتندى . پس عبد الشّمس بمرد و او را پسرى آمد نام او اميّه . و گروهى گويند نام او هاشم بود [ و اميّه او را لقب بود . ] و هاشم او را گرامى داشتى . و خواستهء بسيار از پدرش