محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

10

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

تقّرش القوم اذا اجتمعوا . پس چون ايشان به زينهار آمدند ، قصىّ ايشان را زينهار داد و ليكن اندر مكّه رها نكرد ، بدان كوههاى مكه فرود آوردشان . مهترى ايشان و آن قريش همى كرد ، و مهترى مكّه بيكبارگى به دو شد . و خلق را نيكو همى داشت و درويشان را نگرش همى كرد و به حال درويشان رسيدى و روزگار همه را باز ديدى و بدانستى و معلوم كردى و درويشان را چيز دادى . و او را خواستهء بسيار نبود ، و از بهر آنكه درويشان را نيكو داشتى ، خواستهء او ببركاتتر بودى از ديگران . و نيز از توانگران بستندى و به درويشان دادى ، و درويشان را پايمردى كردى . و خزاعه اندر حلف ايشان ببودند و اندر زينهار قصىّ بودند . و آن مردمان قصىّ خويشتن را قريش نام كردند از آن روز باز كه قصىّ ايشان را گرد كرد ، و امروز بيشتر از نسل ايشاناند . و گروهى گويند كه قريش تفتيش بود كه قصىّ از حال خويشان و غربا و درويشان و حاجيان كه هر سالى به حج اندر آمدندى تفتيش كردى و بجستى و بر رسيدى ، و هر كه را حال بد بودى نظر كردى و هزينه كردى تا بازگشتندى . و كسانى كه به حج بماندندى او را اجرا فرمودى . و هر سال بر قبايل عرب توزيع كردى و نفقات دادى . و نيز از آن خويش خرما در شير افگندى يا به شير بياميختى ، و عرب آن را حيس خوانند . و نيز شتران بكشتى و طعام بسيار بساختى ، و پست و خرما به يك جاى بياميختى بسيار . و چون حجّاج حجّ بكردندى و از عرفات به مكّه باز آمدندى ، آن همه خلق را ، و اگر صد هزار بودندى و اگر بيشتر ، همه را به بطحا بنشاندى و نطعهاى اديم بيفگندى و همه را طعام بدادى ، و درويش و توانگر را مهمان كردى . و باز از حال مردمان تفتيش كردى و بر رسيدى . اگر كسى را نفقه و زاد نبودى ، او را از آن پست و خرما و كعك و هر چيزى بدادى تا همه خلق را از موسم هر سالى سير باز گردانيدى ، از بهر آنكه بسيار تفتيش قوم كردى ، او را قريش نام كردند . و ديگر گروه گويند قريش نام اسپى است اندر دريابار ، و آن اسب بر خلق دريا جملگى غلبه دارد از ماهى و جز ماهى . و چون قصىّ و اهل بيت بر همه خزاعه غلبه گرفتند ، ايشان را قريش نام كردند و اضافت بدان اسب كردند . و عبد الله بن عبّاس رضى الله عنه