محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

11

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بيتى شعر گفته است در اين معنى شعر و قريش هى الَّتى يسكن البحر * [ بها ] سمّيت قريش قريشا پس قصىّ آن مهترى مكّه همى راند بر قريش و غير ايشان . و پس از وى آن مهترى به فرزندان وى آمد از فرزند به فرزند . اول به پسرش آمد عبد مناف ، و از وى به پسرش آمد هاشم ، و از هاشم به پسرش آمد عبد المطَّلب ، و از عبد المطَّلب به پسرش بو طالب ، و نام بو طالب ، عبد مناف بود . و آن فضل قريش بر همه عرب بماند تا امروز . [ و آن مر بنى خزاعه را مهترى كه بود بر حجابه و بر سقايه ، ] و چون مهترى به قصىّ آمد ، چهار چيز بيفزود : يكى رفاده ، و ديگر نيران ، و سديگر لوا و چهارم ندوه . و هر كه اين شش چيز او را بودى ، او مهتر مكّه بودى . اما اين رفاده طعام دادن است كه گفتيم كه قصىّ هر سال حجّاج را ، توانگر و درويش ، دو شب طعام دادى : يك شب به مزدلفه و يك شب به مكّه . زيرا كه از عرفات روز عرفه حج كنند و باز گردند و همه روز به عرفات ايستاده باشند . چون آفتاب فرو شود و همه روز بر سر كوه دعا مىكنند و كس بدان نپردازد كه آن شب طعام سازد ، و چون آفتاب فرو شود باز گردند ، نماز شام و نماز خفتن به مزدلفه بكنند و تا بدانجا نرسند نياسايند . و آن آخرشان كه برسندى بهرى نيك از شب گذشته باشد . پس قصىّ آن طعام به مزدلفه بساختى روز عرفه ، حجّاج را همه شبانگاه گرد كردى و بجملگى طعام دادى و سير كردى تا همه سير بخفتندى . و باز چون حج سپرى شدى و به مكّه طواف كردندى ، همچنان همه را بنشاندى و طعام دادى ، و هر كه درويش بودى زاد بدادى بدان مقدار كه او را بس بودى . و اين طعام دادن را رفاه خوانند ، و معنى اين از رفد بود از معونت كردن . و امروز نيز آن رسم مانده است كه سلطان طعامى كند به مزدلفه ، و كسانى كه درويش باشند از حاجيان ، ايشان را طعام دهند . و خيزران مادر هارون الرّشيد هر سالى آن طعام بدادى . و از پس او زبيده زن هارون الرّشيد همى دادى . و از پس او شعب مادر مقتدر همى دادى .