محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
9
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بخواست . و بدادش از بهر آنكه او به نسب بزرگ بود و مهتر قبيلهء خويش بود و پدرش كلاب مهتر همه عرب بود . چون سالى چند برآمد حليل بمرد . و مردى بود از بنى خزاعه و نام وى سليمان بن عمرو و كنيتش ابو غبشان ، و مردى بود فراخ دل و خورنده ، و پدرش عمرو او را نيكو داشتى . حليل او را وصيّت كرد و حجابه و سقايه به دست او نهاد و خود بمرد . قصىّ با اين بو غبشان دوستى گرفت . و اين بو غبشان را همّت رياست و مهترى نبود ، به قصىّ فروخت به يك خيك مى . و قصىّ آن مى به دو داد و آن مهترى بگرفت به مكّه . و كليد خانه از وى بستند و آن مهترى حجابه و سقايه بگرفت . خزاعه گرد آمدند و خواستند كه با قصىّ حرب كنند . قصىّ آن خويشان و برادران و برادرزادگان لؤىّ بن غالب و فهر و كنانه و خزيمه و مدركه و الياس و مضر و معدّ و عدنان ، اين دوازده قبيله را بر خويشتن گرد كرد و با خزاعه حرب كرد . و خزاعه قوىتر آمد و خلقى بسيار از ايشان بكشتند و از مكّه بيرون آمدند . و قصىّ برفت پيش مهتر قضاعه ، [ رزاح ، ] كه برادر وى بود از مادر ، و او را به يارى خواند . پس رزاح برادرش كه مهتر قضاعه بود ، با لشكر بيامد ، و آن خويشان قصىّ كه اندر مكّه بودند و اندر كوهها پراگنده شده ، و آن جماعت كه از خزاعه به هزيمت رفته بودند ، همه بر قصىّ گرد آمدند و جملگى جمع شدند و حربى عظيم با خزاعه بكردند ، و خلقى بسيار [ 161 b ] از ايشان بكشتند و خزاعه را هزيمت كردند . و قصىّ غلبه گرفت و حجابه و سقايه و كليد خانه بگرفت و كار به روى راست شد . و رزاح برادرش به حىّ خويش باز شد . و قصىّ همه خويشان را و قرابتان را و قبيلهء معدّ بن عدنان را با خويشتن يار كرد به مكه ، و آنچه خزاعه را بود بديشان داد و خويشان را جمله گرد كرد به مكّه ، و ايشان را قريش نام كرد يعنى : تقرش ، گويند : تقرّش القوم اذا اجتمعوا . پس چون خزاعه از قريش بگريختند اندر باديه نتوانستند بودن ، به مكّه باز به زنهار آمدند . و پيش از او كس قريش نام نكرده بود ، و از آن روز باز آل قصىّ را قريش خواند ، و اصل قريش به زبان عرب جماعت بود ، از اين سبب گويند :