محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
8
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
همه را كه نام برديم پدران پيغامبر بودند و همه مهتران عرب بودند اندر اهل بيت و قبيلهء نزار تا وقت قصىّ بن كلاب . چون كلاب بمرد ، پسرش قصىّ خرد بود و شيرخواره . آن مهترى و سقايه به خزاعه باز شد . و نام اين قصىّ زيد بود ، و قصىّ مر او را لقب بود از آنكه به اقصاى حد العرب افتاده بود و او را لقب قصىّ كردند . و سبب آن بود كه او از پدر خرد و شيرخواره بازمانده بود ، و برادرى بود وى را زهره نام ، و هر دو پسران كلاب بودند . و مادر ايشان فاطمه بنت سعد بود از بنى خثعم . چون كلاب بمرد ، مادرشان مردى را از بنى قضاعه شوى كرد . و آن مرد به مكّه آمده بود به حجّ ، و نام وى ربيعة بن حرام القضاعى بود . و آن مرد او را بر گرفت و به حىّ بنى قضاعه برد از مكّه دور به حدّ يمن . [ و اين زهره مردى بزرگ بود ، و قصىّ شيرخواره بود . مادر مر زهره را به مكه فرزندان آمده بودند و ده سال بزيست و بمرد . و آن سقايه به دست بنى خزاعه باز رسيد بيكبارگى . و از فرزندان كلاب بن مرّه كس نماند . ] و مادر قصىّ را از آن مرد پسرى آمد او را رزاح بن ربيعه القضاعى نام كردند ، و قصىّ نيز بزرگ شد . و اين ربيعه مهتر قضاعه بود و بمرد ، و پسرش به مهترى بنشست . قصىّ او را گفت : پدر تو مهتر بود اندر بنى قضاعه ، و مهترى او به تو آمد ، پدر من نيز اندر مكّه مهتر بود در قبايل نزار و فرزندان اسماعيل . من نيز بروم و مهترى خويش طلب كنم . رزاح گفت : شو و طلب كن ، و اگر ترا حرب افتد و به مدد حاجت باشدت ، مرا خبر ده تا ترا يارى دهم . قصىّ به مكه آمد . مهترى حجابه و سقايه به دست خزاعه يافت . و ايشان را مهترى بود نام او حليل بن حبشيّة الخزاعى ، و بنو خزاعه او را مهتر كرده بودند . قصىّ نگاه كرد و خويشان خود را ، از بنى فهر و بنى مرّه و بنى النّضر و بنى كنانه و فرزندان لؤىّ بن غالب ، همه را پراگنده يافت به كوههاى مكّه و باديه اندر ، و دانست كه با خزاعه بس نبود . هم آنجا [ به مكه ] ببود و سقايه را طلب نكرد . پس خويشان و ياران وى بر وى گرد آمدند و او را بزرگ داشتند و بر خويشتن مهتر كردند . و چون سالى چند بر آمد و كار او بالا گرفت ، او دختر اين مهتر خزاعه