محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

278

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پيغامبر كشته شده بودند و به تير و سنگ و حسك ، هفت از قريش و چهار از انصار و يكى از بنى ليث . و پيغمبر لشكر بياورد و از آنجا به جعرانه آورد ، آنجا كه آن غنيمت حنين بود بر آنكه غنيمت بر ياران قسمت كند . و همه هوازن و ثقيف و بنى سعد گرد آمدند به حصار طايف اندر و گفتند ما را كار دراز شد . پس مالك را گفتند ما با تو چگونه باشيم كه زنان و فرزندان ما به دست محمّداند و اكنون ايشان را به ميان ياران قسمت كند و همه را برده كند ، پيش از آنكه برده كند ما همه پيش او شويم و مسلمان شويم . همه از پس پيغمبر بيامدند و گروهى مسلمان شدند و گروهى به جعرانه آمدند و گفتند كه از ما فلان و فلان مسلمان شدند و ديگران همه مسلمان خواهند شدن ، اكنون تو با ما نيكويى كن و با ما آن مكن كه اندر خور ما بود ، آن كن كه اندر تو سزد و اندر نسب و حسب تو سزد ، و ما را اندر عرب محل است و از تو نسزد كه فرزندان و زنان ما را برده كنى و نسب و نسل ما را از زمين بگسلى . و اگر تو امروز ما را عفو نكنى كه كند ، و بسيار تضرّع كردند . پس از مردمان بنى سعد بن بكر مردى برخاست نام او زهير بن صرد و مردى بود پير ، و پيغمبر را عليه السّلام به كنار گرفت از آنكه او را بسيار پرورده بود آنگاه كه پيغمبر اندر ميان بنى سعد بود به خانهء حليمهء دايه . و پيغمبر را گفتا : يا محمّد ، ما همه خالان توايم و خالتان و خويشان توييم ، و اگر ما اندر ميان خويش ملك الرّوم را يا ملك خزر را يا حارث بن ابى الشمر الغسّانى را پرورديمان ، [ يا ] ملك شام يا نعمان بن المنذر را ملك عرب را ، و ايشان را بر ما اين دست افتادى كه ترا افتاد ، ما را از ايشان آن چشم داشتمانى كه به جاى ما نيكويى كنند و گناهان ما را عفو كنند ، و تو از همه ملكان رحيمترى ، و چگونه سزد كه خالان و خالتان خويش را اسير كنى و بيگانگان را دهى . پيغمبر آب از چشم فرود آورد و گفت : چه خواهيد ، خواسته [ 211 b ] خواهيد يا زن و فرزند . ايشان گفتند خواسته و چهارپايان همه وقت يابيم و فرزند نيابيم ، و از شدن خواسته عار نبود و از شدن فرزند عار بود . گفتا هر چه از زنان و فرزندان نصيب من است و نصيب خويشان من بنى هاشم همه شما را بخشيدم . پس پيغمبر عليه السّلام ايشان را گفت