محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
268
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ايشان لشكرى بياورد . گروهى به خواهش و گروهى به ستم ، تا سى هزار مرد گرد كرد از همه قبايل عرب . و بر دو روزه راه مكّه بر پهلوى طايف جايى است آن را ذو البجال خوانند ، آنجا هر سال مر عرب را بازار بودى ، و نزديك آن بازارگاه دشتى است بزرگ آن را وادى حنين خوانند . مالك اين همه عرب را به حنين آورد . و هر مردى كه از خانه برفتى ، مالك بفرمودى تا زن و فرزند را و خواسته را با خويشتن بياوردندى . و بدين آن خواستى تا از بهر زن و فرزند را و خواسته را به جان حرب كنند . پس آن چهارپاى [ 209 b ] و خواسته اندر وادى حنين گرد كردند به جايگاهى كه رودبار اوطاس خوانند ، و از آنجا به حنين آمدند . پس اين دريد بن الصمّه آن بانگ كودكان و چهارپايان شنيد گفت : اين چيست ؟ گفتند مالك بن عوف مردمان را فرموده است تا همه عيال و خواسته با خويشتن بياوردند . اين دريد به نزديك مالك شد و مهتران سپاه را گرد كرد . همه پيش او آمدند . مالك را گفت : اين عيال و اطفال و خواسته و چهارپايان چيست ؟ مالك گفت : چنين تدبير كردم كه هر مردى را عيال و خواسته از پس كنيم تا ايشان حرب بهتر كنند از بهر زن و فرزند را . دريد گفت : زنان را با حرب چه كار است . از عرب دست ببايد شستن كه ترا بدين فرمان كردند . اين نه تدبير است كه تو كردى كه اين خطا است . مرد به حرب اندر دل فارغ بايد از عيال و خواسته ، و سپاه را هيچ چيز دل از اين زودتر نشكند كه غم عيال خورد تا ايشان را چگونه كند و چگونه افتد . اكنون فرمان من كن و اين زنان را به طايف فرست تا آنجا اندر حصار باشند . و اين مردمان را دل فارغ گردد كه ايشان را حرب بر نتوانند كردن ، كه دلشان مشغول بود و پشت گران و دم دراز . مالك فرمان او نكرد و از آنجا بر گرفت و به حنين آمد . چون فرود آمد ، دريد را گفت : من روز حرب لشكر را خواهم گفتن تا نيامهاى شمشير همه به سوى من آرند ، و من آن همه را بشكنم تا بدانند كه حرب بايدشان كردن . و مالك را گوسپندان بسيار بود . و از همه خواسته گوسپندان بيشتر بودند . دريد به روى بخنديد و گفت يا مالك ، ترا شبانى گوسپندان