محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

267

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر غزو حنين و اين مردمان كه به حنين آمده بودند از عرب از حيّهاى پراگنده از باديه و طايف ، آنگه كه پيغمبر با قريش حرب همى كرد ، ايشان به حدود طايف گرد همى آمدند و گفتند اگر مردمان مكّه از ايشان يارى خواهند ، يارى كنند و به حرب پيغمبر آيند . چون پيغمبر عليه السّلام به مكّه اندر آمد و مكّه بگرفت ، ايشان گرد آمدند و از هوازن بودند و از ثقيف و از بنى هلال و از بنى جشم . و مردى را از هوازن بر همه مهتر كردند نام او مالك بن عوف النصرى . و مالك بن عوف اندر همه باديه بگشت و از هر حى كه كس نيامده بود آنجا كس آورد ، و از بنى جشم مردى بود پير ، و او را صد و بيست سال برآمده بود نام او دريد بن الصمّه و نابينا بود و ضعيف گشته ، و ليكن به عقل و تدبير قوى بود و به جوانى بسيار حربها كرده بود و تدبير جنگ نيك دانستى . مالك او را پيش خواند و تدبير حرب پرسيد از وى . و اين قبيلهء مالك را با هوازن قرابتى بود با بنى سعد بن بكر ، آن قبيله كه پيغمبر اندر ميان ايشان شير خورده بود . مالك به سوى ايشان كس فرستاد و از ايشان يارى خواست . ايشان گفتند اين محمّد رضيع ما است و از ما شير خورده است و به ميان ما بزرگ شده است ، ما با وى حرب نكنيم . پس مالك چندان حيلت كرد تا از