محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
264
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نپذيرفت . گفت : چاره نيست از اين دو يكى يا شمشير يا اسلام ، هر كدام خواهى بگزين . صفوان گفتا : مرا زمان ده تا از اين هر دو يكى بگزينم . پيغمبر گفتا چهار ماه زمان دادمت . و عكرمة بن ابى جهل پيش از صفوان گريخته بود و به يمن شده ، و زنش ام حكيم [ بنت الحارث ] بن هشام دختر عمّش بود ، مسلمان شد و عكرمه را از پيغمبر بخواست به زينهار . پيغمبر اجابت كرد و عكرمه را زينهار داد . پس اين زن از پس او به يمن شد و او را باز آورد و مسلمان شد . و پيغمبر از پس حرب خيبر حرب حنين كرد و فتح مكه ، و از پس دو ماه به مدينه شد . و صفوان را زنى بود پير مهترزاده ، نام او فاخته بنت وليد المغيره بود و مسلمان شده بود روز بيعت النسا . و عكرمه را زنش از يمن بياورد و به مدينه برد و آنجا مسلمان شد . اين بود قصّهء آن شش مرد كه پيغمبر بفرموده بود كه بكشند . و امّا حديث آن چهار زن . هند به خانهء بو سفيان اندر شد ، و ساره كشته شد ، و از آن هر دو كنيزك عبد الله بن خطل آنكه قريبه نام بود بكشتندش ، و آنكه فرتنا نام بود بجست و نيافتندش ، و تا وقت عثمان بن عفّان بزيست ، آنگاه بمرد . و پيغمبر عليه السّلام سه روز بر خلق بيعت گرفت . و مكيّان مسلمان همى شدند . و پيغمبر عليه السّلام بر سر كوه صفا نشسته بود و عمر بن الخطَّاب زير او نشسته ، و دست بر دست هر كسى همى زد و مردمان بيعت همى كردند . و پيغمبر دست عمر به جاى دست خويش نهاده بود . پس روز چهارم زنان مكّه بيامدند و بيعت كردند ، و هند از پس ايشان بود از بيم خويش . و امّ حكيم بنت الحارث زن عكرمه ، و فاخته دختر وليد مغيره ، زن صفوان هم آن روز مسلمان شد . و همه زنان مهتران قريش را بياورد و ايشان را گفت : شما را چاره نيست [ از ] مسلمان شدن . و بيرون آوردشان بر كوه صفا . و بو سفيان بيامد و هند را و آن همه زنان قريش را عذر خواست . پيغمبر را گران آمد عفو كردن هند . بو سفيان را گفتا تا بنگرم تا خداى عزّ و جلّ چه فرمايد . پس خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد و گفت : قوله تعالى ، * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّه شَيْئاً وَلا يَسْرِقْنَ [ 209 a ] وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَه بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ ) *