محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
254
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
سلاح بر گرفتند و از مدينه بيرون شدند . و پيغمبر عليه السّلام بر يك منزلى مدينه عرض سپاه بكرد . ده هزار مرد بودند ، از ايشان پنج هزار مهاجر و انصار بودند ، و پنج هزار از ديگر حيّهاى عرب گرد آمده بودند چون بنى سليم و بنى غطفان و بنى جهينه و بنى تميم و بنى اسد . و هم اندر رمضان از مدينه بيرون شد با اين ده هزار مرد ، سواران با سلاح تمام و آلات ساخته ، و بر مدينه مردى را خليفت كرد نام او كلثوم بن حصين و كنيتش ابو رهم ، و پيغمبر عليه السّلام سپاه را بفرمود كه هيچكس را مگذاريد كه بر شما بگذرد و خبر به مكّه برد ، و كس پيش از شما نرود كه قريش بسازند و با ما حرب كنند . از آنجا بر گرفت و پنج روزه راه برفت ، و كس را نگذاشت كه بگذشتى و اين خبر به قريش بردى تا به منزلى فرود آمد كه آن را ذو الحليفه گويند . مردى از مهاجريان نام او حاطب بن ابى بلتعه از اهل مكّه بود و از مهاجريان بود و به بدر شاهد بود . نامه نوشت به اهل مكّه كه پيغمبر آمد كه با شما حرب كند با خلقى بسيار و سپاهى كه شما را طاقت مقاومت نبود ، حذر كنيد . به لشكر اندر زنان بودند و عايشه بدين غزو با پيغمبر بود ، و پيغمبر عليه السّلام فرموده بود كه زنان را بيرون آريد تا كار كنند و هيزم چينند و جامه شويند و بيماران را پرستند و دارو كنند . و به ميان آن زنان اندر زنى بود نام او ساره مولاه بنى عبد المطَّلب بود و هيزم چيدى به لشكر اندر . حاطب نامه او را داد و گفت : اين نامه پيش از ما به مكّه بر و بو سفيان را ده . زن به بهانهء هيزم چيدن از لشكرگاه بيرون شد ، و باز راه آمد و روى به مكّه نهاد . خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد و پيغمبر را آگاه كرد . * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ 60 : 1 ) * ، تا آخر آيت . پس جبريل عليه السّلام حديث آن زن و آن نامه بگفت ، پيغمبر على را و زبير بن العوّام را بخواند و ايشان را آن قصّه بگفت ، و از پس آن زن بفرستادشان . ايشان بر اسب نشستند . و برفتند و آن زن را اندر يافتند . او را گفتند با تو نامه است بيرون كن و ما را ده . نامه را موى سرسر اندر پنهان كرده بود و ببافته . زن منكر شد و جامه را همه باز كرد . بجستندش ، چيز نيافتند . زبير گفت : باز گرديم كه با اين زن چيز نيست . على