محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
238
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر غزوهء وادى القرى و اين وادى القرى حصارى بود جهودان را هم به نزديك خيبر ، و گروهى گويند پيغمبر عليه السّلام به مدينه باز آمد پس به وادى القرى شد با سپاه . و گروهى گويند چون از فدك بپرداخت ، سپاه را از مدينه باز خواند و آنجا شد . ايشان را به حصار داشت يك هفته ، و كس حرب نكرد . پس ايشان زينهار خواستند و از حصار بيرون آمدند . پيغمبر خواستهء ايشان غنيمت كرد و بر ياران بخشيد و به مدينه باز گشت . و يك شب همى رفت . چون از شب نيمى بگذشت او و ياران او را خواب آمد . پيغمبر گفت : كيست كه بنشيند و نخسبد تا ما بخسبيم تا چون سپيده بدمد ما را بيدار كند ، تا ما را نماز بامداد فوت نشود . بلال گفت : يا رسول الله ، من بنشينم . پيغمبر و ياران بخفتند و بلال به نماز ايستاد . چون نزديك سپيده دم بود بلال را خواب ببرد و تا آفتاب بر ايشان نيفتاد . كس بيدار نشد ، و نخستين كسى كه بيدار شد پيغمبر بود . بلال را گفتا چه بود اين كه تو كردى ؟ گفت : مرا نيز بدان گرفت از خواب كه شما را گرفت . پيغمبر گفتا راست گويى . پس از آن منزل بر گرفت و مقدار يك فرسنگ برفت و آنجا فرود آمد و بدانجا مسح نماز كرد و نماز بامداد كرد ، و نه وقت نماز بود . پس