محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

مقدمه 27

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

- و نيز در همان كتاب تاريخ اولجايتو ، صفحهء 240 ، تفصيل ماجرا را باز مىگويد - خود به جواهرنامهء نظامى دستبرد زند و آن را با نام عرائس الجواهر و نفايس الاطايب به نام خود كند . نمونه هايى از اين گونه انتحالها در تاريخ سلجوقيان و لباب الالباب عوفى كه سيد على ابن محمود حسينى رونوشت همانند مو به موى آن را با نام تذكرهء بزم آرا به سال 1000 ه . ق به نام خود ارائه كرد و ديگر سرقات جزئى و كلى ، تسلسل اين دستبردهاى زشت را به گونه هاى پنهان و آشكار در فرهنگ و ادب ايران باز مىنمايد . بارى ، ابو على محمد بن محمد بلعمى ، كه ميزان دانش او به درستى سنجيده نيست و آثارى از او نقل نشده ، و سمعانى نيز نام او را حتى نمىبرد ، به كار ترجمهء تاريخ طبرى مأمور مىشود . همين و بس . كار را به دبيران و منشيان شايسته و دانشورى مىسپرد كه در ديوانهاى آن روزگار ، شمارشان اندك نبود . از بررسى نسخه ها بآشكار پيدا است كه دو روايت گونه از ترجمهء تاريخ طبرى در دست است . گروهى از آن با مقدمه اى به زبان تازى ، و گروهى با مقدمه اى به زبان فارسى . كار بسيار با ارزش است . اين دبيران گمنام دانشمند ، از نقدى كه بر متن تاريخ طبرى شده است ، آگاهند . روايتهاى گونه گون از يك حادثه را فرو مىنهند . آن روايت را كه درست است و ديگر كتابها و سندها گواه صحت آن ، برمىگزينند . ذكر اسنادهاى مكرر را زايد مىشمارند . چون روايتى به دلالت اسناد برگزيده شد ، ذكر سند ضرورت ندارد . پاره اى منقولات را كه ناتمام مىيابند تكميل مىكنند . از حوادثى كه به دلايلى ياد نشده ، آن يادنشده ها را كه محمد ابن جرير طبرى از آنها آگاهى نداشته و يا نقل آن را ضرورى نمىدانسته ، به جاى خود مىآورند . نقيصه ها را با درايت و آگاهى رفع مىكنند . اثرى پديد مىآيد كه ارزشى و الا و استنادى متقن دارد . راى بار تولد ، خاورشناس نامدار روسى كه مىگويد : ابو على محمد بن محمد بلعمى ( متوفى به سال 363 هجرى ) وزير عبد الملك و منصور ، در سال 352 هجرى تاريخ طبرى را به زبان فارسى برگرداند ، ولى ذيل متن آن را تا عهد خويش ننوشت . . . گذشته از تأليف مزبور ( كه اكنون پس از چاپ و انتشار اصل عربى تأليف طبرى تقريبا هيچ اهميت تاريخى ندارد . . . الخ ( - تركستان نامه ، ترجمهء كريم كشاورز ، صص 51 - 50 )