محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

206

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

محمّد بپردازيد . گفتند همچنين بايد كردن ، و ما را نصيحت كردى . و نعيم از آنجا باز گشت و سوى بو سفيان شد و بزرگان قريش را گرد كرد و گفت : شما دانيد كه دوستى من با شما ديرينه است ، من چيزى شنيدم و ليكن كس را مگوييد تا خود چگونه آيد . بدانيد كه اين جهودان قريظه با محمّد عهد داشتند و عهد او بشكستند و با شما يكى شدند ، اكنون پشيمان شدند و از شكستن عهد همى ترسند كه فردا شما باز گرديد و محمّد آهنگ ايشان كند . محمّد را كس فرستادند كه ما پشيمانيم . و از وى زينهار خواستند و گفتند ما بهانه كنيم و كس به قريش فرستيم و فرزندان مهتران ايشان را گروگان خواهيم و به تو دهيم تا بكشى و از ما خشنود شوى . من شما را آگاه كردم تا اگر از شما گروگان خواهند ندهيد كه به خون ايشان اندر كار كرده باشيد . ايشان بر وى آفرين كردند و گفتند ما ترا سپاس دارى كنيم بدين كه كردى . و نعيم از آنجا برفت و بنى غطفان را همچنين بگفت . و اين روز آدينه بود . چون شب آمد بو سفيان و مردمان بنى غطفان كس فرستادند به جهودان بنى قريظه كه فردا بياييد تا به حرب رويم . و اين كار دراز شد و از دو كار يكى بايد كردن . جهودان گفتند ما را فردا شنبه است به حرب چگونه توانيم آمدن . بو سفيان كس باز فرستاد كه اگر بدين حرب نياييد ما باز گرديم و بيش از اين اينجا نتوانيم بودن . جهودان گفتند آمد آن سخن كه نعيم گفت . پس كس فرستادند و گفتند شما مردمانى هستيد [ 198 a ] از راه دور آمده ، ما با شما حرب نكنيم تا آنگاه كه فرزندان خود ما را گروگان ندهيد . بو سفيان چون اين سخن بشنيد گفت آمد آن سخن كه نعيم گفت . گفتند ما شما را گروگان ندهيم ، اگر بيرون آييد و حرب كنيد ، و اگر نه برويم . و خلاف اندر ميان همه افتاد . و چون شب اندر آمد خداى عزّ و جلّ فرمان داد تا بادى اندر لشكرگاه مشركان افتاد و همه خيمه ها از بن بركند ، و سهم و بيم اندر دلشان افتاد ، و بيم بود كه صاعقه آيدشان . پس بو سفيان تدبير گريختن كرد . و پيغمبر عليه السّلام نماز خفتن كرده بود و سلام باز داده ، از دور اندر آن باد و گرد و صاعقه ديد در لشكر مشركان . روى به اصحاب كرد و گفت : خداى عزّ و جلّ اين مشركان را امشب بپراگند . چيست از شما كه بشود و خبرى باز آورد . سه بار