محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
165
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
از انصار هم پهلوى پيغمبر مىگذشت ، و اسب پيغمبر ذنب بزد ، چنان كه اسب دم جنباند ، و سر دم اسب پيغمبر به شمشير آن مرد اندر گرفت و آن شمشير از نيام بيرون آمد . پيغمبر گفت : شمشير باز نيام كن كه من ايدون گمان برم كه بسيار شمشيرها امروز از نيام بيرون آيد . پس آن دليل او را به زمين مردى بگذرانيد مربع بن قيظى از بنى حارثه بود و نابينا بود و منافق بود . مشتى خاك بر گرفت و در روى پيغمبر انداخت و گفت : اگر پيغمبر خدايى حلالت نكنم كه بر زمين من بگذرى . يك مرد از انصار نام او سعد بن زيد از بنى عبد الأشهل بود و كمان به دست داشت ، بر سر آن مرد زد و سرش بشكست ، و خواستند كه بكشندش . پيغمبر گفت : مكشيد اين مسكين را كه هم به چشم سر نابينا است و هم به چشم دل . پس چون آفتاب بر آمد ، آن راه رفته بودند و به كوه احد برسيد و سپاه را آنجا به پاى كرد برابر قريش . و كوه را پس پشت كرد تا دشمن از پس نتوانند آمدن . و او را سپاه اندكى بود و دشمن بسيار . و پس و پيش بر ايشان ببستند و سپاه تعبيه كردند و صف بر كشيدند . و بو سفيان بر ميمنه خالد بن الوليد را به پاى كرد با پانصد مرد ، و بر ميسره عكرمة بن ابى جهل را نيز با پانصد مرد به پاى كرد . و لواى قريش هميشه با بنى عبد الدّار بن قصى بودى . بو سفيان ايشان را گفت : اين كار حرب بر لوا بسته است كه هر گاه كه لوا بر پاى بود ، سپاه به پاى بود . من ايدون شنيدم كه شما روز بدر لوا بيفگنديد از بيم ، تا سپاه هزيمت شد . اگر امروز نيز همچنان خواهيد كردن ، تا كسى ديگر را دهم . ايشان گفتند ما عزّ خويش و ميراث خويش كسى را ندهيم ، و ليكن امروز چندان مردى نماييم كه هرگز ننموده ايم . و به ميان ايشان اندر مردى بود دلير نام او طلحة بن عثمان بن عبد الدّار ، لوا او را داد و صف راست كردند . بو سفيان بفرمود تا آن شتر كه هبل بر او بود پيش صف اندر آوردند ، و زنان را بفرمود تا از پس صف بايستادند ، و مردم را مىگفت : اگر از بهر دين حرب نكنيد ، از بهر خونهاى ريخته به بدر اندر و از بهر اين عورتان حرب كنيد . و پيغمبر عليه السّلام صفها راست كرد و زبير بن العوّام را با صد مرد برابر خالد بن الوليد به پاى كرد ، و مقداد بن الاسود را با صد مرد برابر عكرمه به پاى