محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

159

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كه اندر جهان استوارتر از آن نبوده است ، و هفت حصار بود يك اندر ديگر ، و بر هر حصارى درى آهنين . چون وقت نماز شام ببود ، دربان به حصار اندر شد . عبد الله بن انيس ياران را به زير حصار اندر پنهان كرد و سلاح خويش ايشان را داد و گفت : من حيلتى كنم تا به حصار اندر شوم . شما بر در حصار بايستيد ، چون من در بگشايم اندر آييد . عبد الله برفت و برابر در حصار بنشست و دستار بر سر افگند ، چون كسى كه بول كند . دربان همى خواست در را بستن ، پنداشت كه وى از مردم حصار است ، او را بانگ كرد و گفت : زود اندر آى تا در ببندم كه بيگاه است . عبد الله برخاست همچنان دستار بر سر و شلوار خويش به دست گرفته ، بر مثال كسى كه بول كرده بود ، و دربان به دو در ننگريست . عبد الله به حصار اندر شد و از پس در حصار اندرون بنشست به جايى كه دربان او را نديد . و اين دربان هر شب هفت در حصار ببستى و كليد بر يك ديگر آميختى و پنهان كردى تا ديگر روز . و هر كه از حصار نخست بيدار شدى ، بيامدى و آن كليدها بر گرفتى و در بگشادى و بيرون شدى ، و دربان را نبايستى بانگ كردن . و عبد الله بسيار به خيبر بوده بود و اين رسم دانسته . پس چون دربان كليدها از ميخ بياويخت ، او صبر كرد تا مردمان چراغ بكشتند . و بو رافع را به ميان حصار اندر حجره اى بود بزرگ و بلند و بر پنج پايه بربايستى [ 189 b ] شدن . و تا نيمشب مردمان حصار بر او بودندى و چون نيمشب ببودى بپراگندندى و بخفتندى . عبد الله بيامد و آن كليدها از ميخ فرو كرد و درها بگشاد و ياران در آمدند و درها فراز كردند و شمشيرها بركشيدند و بر حجرهء بو رافع شدند . و او خفته بود و در گشاده و زن با او خفته . به حجره اندر شدند ، و عبد الله بن انيس شمشير به دو اندر بست . زنش برجست كه بخروشد ، عبد الله بن عقبه شمشير بالا برد كه زن را بكشد . ياد آمدش كه پيغمبر گفت زنان را مكشيد . زن را بانگ زد و گفت : اگر بانگ كنى بزنمت . زن خاموش شد ، تا آنگه كه بو رافع را بكشتند . چون از حجره بيرون آمدند ، آن زن بخروشيد . و حجره اندر ميان حصار بود . ايشان بشتافتند و خويشتن را از نردبان حجره فرود افگندند ، و عبد الله بن عقبه نردبان نيافت و از حجره بر زمين افتاد و