محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
157
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
پس اين سلاحها ترا دهيم تا باز خانه برى ، و فردا چهار پايان بياريم و طعام ببريم . كعب برخاست و با ايشان برفت و حديث همى كردند . و سلكان زمان تا زمان دست به موى او اندر همى زدى و به روى فرود مىآوردى و بر بينى خويش بر مىنهادى و آن عطر را همى ستود . چون به ميان خرماستان اندر شدند و همه با او مىرفتند ، سلكان هر دو موى او محكم بگرفت و گفت : دهيد . و محمّد بن مسلمه سر او را استوار بگرفت ، و حارث بن اوس او را يارى كرد و هر سه او را [ 189 a ] بر جاى بداشتند و ديگران دست به شمشير بردند و مىزدند . و كسى از حصار آگاه شد و بانگ كرد و چراغ بر افروختند و زنش از بام بخروشيد . و ايشان او را بكشتند و برفتند . و شمشيرى به غلط بر سر حارث بن اوس آمد و به دو نيم شد و خون روان گشت . و چون دانستند كه او كشته شد ، دست باز داشتند و بدويدند و راه مدينه گرفتند . و اين حارث نتوانست دويدن ، بر اثر ايشان نرم نرم مىرفت . و از جهودان كس از دنبالهء ايشان نيارست رفتن . چون نزديك مدينه شدند و ايمن گشتند و بايستادند تا حارث برسيد . سپيده دم بود به مدينه اندر آمدند و پيغمبر را يافتند كه نماز همى كرد . او را خبر دادند . پيغمبر شاد شد و خداى را شكر كرد و ايشان را دعا كرد و بر سر حارث بادى بدميد و آن جراحت هم در وقت بهتر شد . و اين در ماه ربيع الآخر بود و از پس آن به آخر جمادى الاولى اول جمادى الآخر بود كه غزو ذى قرده فرمود . غزو قرده و اين حديث آن بود كه قريش به مكّه بىبازرگانى نتوانستند زيستن كه ايشان را كشت و درود نبود . و هر گه كه يك سال بازرگانى نكردندى ، حالشان تنگ شدى . و امروز نيز همچنين است كه تعيّش ايشان از بازرگانى بود از شام و دريا و هر جانب . و چون واقعهء بدر ببود از شام دست بازداشتند ، و هفت هشت ماه ببود و كارشان بد شد . بو سفيان گفت : ما را حيلت آن است كه ما كاروان ببريم به بيراه و بر بدر گذر نكنيم و نه بر حدّ مدينه ، و دليل گيريم تا ما را در باديه برد به راهى كه