محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

139

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پس على شمشير بر گردن او زد و سرش بينداخت . پس نضر بن حارث را بگذاشتند ، و او آن بود كه گفته بود : * ( اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ من عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً من السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ . 8 : 32 ) * چون لشكر هزيمت شد او گفت : اى خداى ، اگر اين تو كنى و اين حق است يا رب ، از آسمان سنگى فرست يا عذابى سهمگن تا از اين سختى برهم . پس خداى عزّ و جلّ از وى اين حكايت ياد كرد ، و گروهى [ 185 b ] گويند كه اين آيت هم به شأن او آمد : * ( إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَإِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ . 8 : 19 ) * چون او اين سخن بگفت ، پيغامبر عليه السلام اين نضر را از ميان بديد ، عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح را گفت : اين را بكش . او را بكشت . و اين عاصم انصارى بود . و محمّد بن جرير ايدون گويد بدين كتاب اندر كه نضر را على بن ابى طالب كشت ، و عقبه [ را ] عاصم كشت . و آن نه درست است ، و درست آن است كه گفتيم . و گروهى مفسّران گويند كه اين سخن * ( اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ من عِنْدِكَ 8 : 32 ) * ، نصر بن علقمه گفته بود نه نضر حارث از قريش روز فتح مكّه يا حنين . پيغامبر اين اسيران را آنجا عرضه كرد نام او عرق الظَّبيه بود ، و چون اين دو تن را بكشت از آنجا برگرفت و ديگر روز به صفرا شد ، آن ديه كه به ميان آن دو كوه اندر بود ، آنجا فرو نيامد و از آن كوهها بگذشت و به منزلى فرود آمد و بر سر چاهى نام او ارواق ، و آنجا غنيمت به ميان ياران قسمت كرد . پيغمبر را حجّامى بود كه او را ابو هند گفتندى مولاى فروة بن عمرو بود و به مدينه مانده بود . چون خبر فتح شنيد پيش پيغمبر آمد بدين منزل كه غنيمت بخش مىكردند ، و يكى خبيص آورده بود از خرما و شير و پيش پيغمبر بنهاد . پيغمبر ياران را بخواند و آن بخوردند و از آن چاه آب كشيدند و بخوردند . و به خبر اندر چنين آمده است كه چون كاسه تهى شد ، پيغمبر از هر يارى قسطى بستد از آن غنيمت و بدان كاسه اندر افگند و حجّام را داد . پيغمبر عليه السّلام از آن منزل برگرفت و روى به مدينه نهاد ، و عبد الله بن كعب را بفرمود كه تو با ياران خويش اسيران را نگاه دار كه آنجا ندا دهند . و لشكر