محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

مقدمه 19

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

گفتش كه از كسرى انوشيروان چيزى مانده است كه از هيچ پادشاه نمانده است . مأمون گفت : چه ماند ؟ گفت : نامه اى از هندوستان بياورد آنكه برزويه طبيب از هندوى به پهلوى گردانيده بود ، تا نام او زنده شد ميان جهانيان ، و پانصد خروار درم هزينه كرد . مأمون آن نامه بخواست و آن نامه بديد . فرمود دبير خويش را تا از زبان پهلوى به زبان تازى گردانيد . نصر بن احمد اين سخن بشنيد . خوش آمدش . دستور خويش را ، خواجه بلعمى ، بر آن داشت تا از زبان تازى به زبان پارسى گردانيد تا اين نامه به دست مردمان اندر افتاد ، و هر كسى دست به دو اندر زدند ، و رودكى را فرمود تا به نظم آورد ، و كليله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدين زنده گشت ، و اين نامه از او يادگارى بماند . پس چينيان تصاوير اندر افزودند تا هر كسى را خوش آيد ديدن و خواندن آن . » ( بيست مقاله ، صص 33 - 31 ) ترجمهء تاريخنامهء طبرى در آثار بازماندهء پيشين ، جاى به جاى سخن از ترجمهء تاريخ طبرى رفته است . و در اشاره اى كه امير سامانى منصور بن نوح سامانى به ابو على محمد بن محمد بلعمى ، دربارهء ترجمهء تاريخ كبير محمد بن جرير طبرى كرده است ، جاى ترديد نيست . در روايتهايى كه از ترجمهء تاريخنامهء طبرى به جاى مانده است دو مقدمه ديده مىشود : مقدمه اى كه به زبان فارسى است ، و مقدمه اى ديگر به زبان تازى . و در اين هر دو مقدمه بصراحت اشاره بدين نكته ديده مىشود . در مقدمهء تازى چنين آمده است : ستايش الامير ابى صالح منصور بن نوح و قد كان الله تعالى جعل الامير السيد الملك المظفر ابى صالح منصور بن نوح ابن احمد بن اسماعيل بن احمد بن سامان بن ساسك بن بهرام الشوبينه الرازى الاصفهبد المرزبان رضى الله عنهم اجمعين اقام على ادمان النظر فى هذا الكتاب و ثابر على الاستفادة منه حتى اجتمعت له المناصح المجتمعه فيه و خرج امره العالى و لا زالت كذلك على لسان امينه و خاصته ابى الحسن الفائق الخاصة التى امر فى سنة اثنين و خمسين و ثلثمايه بترجمة هذا الكتاب المنسوب الى محمد بن جرير الطبرى صاحب