محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

134

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پنج تن اسير بودند ، و گروهى گفتند كمتر بودند . محمّد بن جرير ايدون گويد بدين كتاب اندر ، و به [ اخبار ] مغازى و ديگر كتابها ايدون خواندم كه هفتاد و دو تن كشته شده بودند ، و همچندان اسير بودند . و اندر كشتگان مسلمانان خلاف نيست كه چهارده تن بودند ، و از اين چهارده شش از مهاجر بودند و هشت از انصار . و نام ايشان اندر اخبار و مغازى روشن گفته است . پس چون پيغمبر عليه السّلام از سر آن چاه با لشكرگاه آمد بو حذيفه پسر عتبه را ديد روى ترش . گفتا : يا با حذيفه ، مگر ترا اندوهى آمده است از پدر و برادر و عم . بو حذيفه گفتا : يا رسول الله ، اندوهم نيامد كه خداى عزّ و جلّ پيغمبر را نصرت داد و مسلمانان را عزيز كرد ، و ليكن آن پدر مرا عقل و خرد بسيار بود و ايدون اميد داشتم كه خداى تعالى او را مسلمانى دهد ، چون با كفر از اين جهان بيرون شد مرا حسرت آمد . پيغمبر او را تعزيت كرد و دعا گفت . پس مسلمانان خلاف كردند اندر غنيمت ، و آن اسيران كه گرفته بودند . گروهى ايدون گفتند كه هر كسى آنچه بيافت او را است . گروهى گفتند نه چنين است كه به همه قسمت بايد كردن . پس سعد بن معاذ گفت : من و ياران من از انصار كه بر در عرش پيغمبر ايستاده بوديم و پيغمبر را نگاه همى داشتيم ، ما را نيز در آن حق بود . پس گفتند اين غنيمت را پيش [ 184 b ] پيغامبر بايد نهادن تا او چه فرمايد . و اختلاف بسيار كردند و [ از ] پيغامبر صلوات الله عليه پرسيدند كه چگونه كنيم ؟ پيغامبر اندر آن حكم نكرد كه غنيمت حلال نبود به هيچ شريعتى ، نه به شريعت تورات و نه به شريعت انجيل ، و پيغامبر عليه السّلام چشم داشت تا خداى تعالى چه فرمايد . پس خداوند جلّ و علا جبريل فرستاد و آيت آورد : قوله تعالى * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الأَنْفالِ قُلِ الأَنْفالُ لِلَّه وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا الله وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا الله وَرَسُولَه إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ . 8 : 1 ) * گفت ترا از غنيمت همى پرسند بگو كه اين غنيمت خداى را است و پيغامبر خداى را تا هر چه خواهد بدان كند . شما از بهر اين غنيمت جنگ مكنيد تا خداى تعالى را و پيغامبر خداى را مطيع باشيد . پس پيغامبر عليه السّلام اندر آن حكم نكرد كه خداى تعالى پيدا نكرده بود . پس آن غنيمت را گرد كردند با