محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

126

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

حمزه با شيبه بيستاد ، و على بن ابى طالب با وليد بيستاد . و هر دو جوان بودند ، و على را بيست سال تمام نبود و حمزه را پنجاه و سه سال بود . پس على وليد را زخمى زد و به دو نيم كرد . و حمزه با شيبه همى گشت و عبيده با عتبه . پس حمزه شيبه را بكشت و عتبه و عبيده به هم مىگشتند . پس عتبه مر عبيده را شمشيرى بر ساق زد و به دو نيم كرد و مغز از آنجا بيرون آمد . على و حمزه اندر رفتند و عتبه را بكشتند . و عبيده را برگرفتند و باز لشكرگاه آوردند . عبيده را از پاى مغز بيرون همى آمد . پيغمبر او را گفت : يا عبيده ، خوش باد ترا كه ميان تو و بهشت چندان است كه جانت برآيد و به بهشت جاودانه رسى . عبيده گفت : اگر بو طالب زنده بودى [ بديدى ] كه من بدان شعر كه او گفت : [ و نسلمه حتّى نصرّع حوله * و نذهل عن ابنائنا و الحلائل ] ما او را نسپاريم تا آنگه كه ما را و فرزندان ما را گرد بر گرد محمّد اندر نكشند ، و من سزاوارترم از او . پيغمبر عليه السّلام گفت : تو سزاوارترى كه او به گفتار گفت و تو به كردار كردى . پس پيغمبر مردمان را بر كارزار تحريض همى كرد و حرب اندر پيوستند . و پيغمبر ميان لشكرگاه از پس و پيش همى گشت . پس عبيدة بن حارث بمرد . و تيرى از لشكر مشركان بيامد و بر مردى از انصار رسيد ، نامش حارثة بن سراقه از بنى نجّار ، و او را بكشت . پيغمبر عليه السلام مردم را بر كارزار همى آغاليد . مردى بود از انصار ، نامش عمير بن حمام خرمايى چند به دست داشت و همى خورد . چون پيغمبر او را بديد گفت : ميان شما و بهشت يك زمان است ، چندان است كه شهادت يابيد و به بهشت رسيد . پس عمير بن حمام آن خرماها از دست بينداخت و گفت : چون چنين است ما را تا بهشت يك خرما بس . و شمشير برگرفت و پيش صف اندر شد و همى زد و مىكشت تا بكشتندش . و پيغمبر عليه السّلام با ابو بكر به عرش اندر شد و ديگر باره روى بر خاك نهاد و بگريست و زارى كرد و گفت : يا رب ، اگر اين گروه كه با مناند هلاك شوند از پس من و پس از امروز كس ترا نپرستد و همه مسلمانان از دين برگردند . پس دست دراز كرد به دعا تا ابو بكر