محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

98

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

باز گشت . پس چون پيغمبر عليه السّلام از اين غزوها بازگشت و ده روز به مدينه ببود ، مردى بيامد از مكّه با جماعتى از قريش نام او كرز بن جابر الفهرى و بر مدينه تاختن كرد و تا حدّ مدينه بيامد و چهار پايان اهل مدينه از چراگاهها براند از گاو و خر و گوسپند ، و هر چه بيافتند ببردند ، و به راه كژ به باديه اندر شدند و به مكه بردند . و چهارپايان از مدينه بر سه روزه راه بود . و پيغمبر عليه السّلام از پس سه روز خبر يافت . پس بر نشست با جماعتى از مهاجر ، و از پس ايشان بتاختند تا از حدّ مدينه بيرون آمدند ، و ايشان را اندر نيافتند . و علم پيغمبر بدين غزو على داشت . پس برفتند تا به سر چاهى برسيدند . پيغمبر سه روز آنجا فرود آمد و بياسودند و باز مدينه آمد . و اين غزو را غزو بواط گويند . پس به غزو بدر شدند ، و اين غزو را غزو بدر الاولى خوانند و نيز بدر الصغير گويند . خبر غزو بدر الاولى و اين بدر جايى است اندر بيابان ، و آنجا چاههاى بسيار كنده اند به قديم اندر . و مردى از عرب بوده است بدر نام ، و آن چاهها را بكند و اكنون آن چاهها و آن منزل به وى باز خوانند . و پيغامبر باز مدينه آمد اندر سلخ جمادى الآخر . پس نخستين روز از رجب پيغمبر عليه السّلام مردى را بخواند نام او عبد الله بن جحش الاسدى و دوازده مرد را به دو داد از مهاجريان چون سعد بن ابى وقّاص و عتبة بن غزوان السلمى و بو حذيفه بن عتبة بن ربيعه و واقد بن عبد الله اليربوعى . و گروهى گويند هفت تن بودند . و پيغمبر عبد الله بن جحش را بر ايشان مهتر كرد و او را نگفت كه كجا شو و چه كن . ترسيد كه اگر گويد هم او و هم يارانش بترسند و نروند . و رقعه نبشت و مهر كرد و عبد الله بن جحش را داد و گفتا برو به سوى مكّه و تا سه روز نروى اين رقعه را مگشاى ، و چون بگشايى آنچه فرموده باشم بكن و تا آنجا كه گفته باشم برو ، و هر كه از ياران با تو نيايد ستم مكن . عبد الله برفت نخست روز از رجب . و سه روز برفت ، [ 177 b ] و آن رقعه را