محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
99
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بگشاد و بخواند . و اندر آنجا نوشته بود كه تا در مكّه برو تا به بطن النخل و بنشين پنهان و خبر مردم مكّه بپرس تا همى چه كنند و چه تدبير دارند . و آن چهارپايان كه از اينجا براندند چه كردند ، بكشتند يا دارند . و بنگر تا چه مىگويند اندر آنكه من از قفاى ايشان شدم و نيافتم ، پس باز آييد . و پيغمبر عليه السّلام بفرمود كه حرب مكن زيرا كه به ماه رجب بود . و عرب به ماه رجب اندر حرب نكردندى ، و پيغامبر حرمت نگاه داشتى . پس عبد الله بن جحش آن رقعه را بر ياران خواند . و اين به بطن النخل به در مكّه بود به يك منزلى از مكّه بر راه طايف ، آنجا كه پيغامبر عليه السّلام و طايف شده بود و باز گرديد . و شب را آنجا رسيد و آنجا ببود و نماز كرد ، و پريان بر وى گرد آمدند چنان كه ياد كرديم . پس عبد الله بن جحش ياران را گفت : من دانم كه چون به در مكّه شويم به بطن النخل از آنجا جان باز نياريم ، و ما را فرموده است كه از شما كس را به ستم نبرم . هر كه از شما شهادت خواهد برويد و هر كه نخواهد باز گرديد . ايشان همه با او برفتند و كس باز نگشت . چون يك منزل بشدند ، سعد بن ابى وقّاص و عتبة بن غزوان بدين هر دو يكى شتر داشتند كه جامهء ايشان بر آن بود . پس به شب آن شتر گم شد . ديگر روز آن را نيافتند و به طلب شتر اندر باديه شدند . و عبد الله بن جحش برفت و ايشان به بحران افتادند و عبد الله را باز نيافتند . و عبد الله بشد بدانجا كه فرموده بود پيغمبر عليه السلام ، و بنشست و خبر همى پرسيد از هر كه بر گذشت . و عكّاشة بن محصن اسدى با ايشان بود و به جاسوسى همى گشت و سوى عبد الله خبر همى آورد . و عكاشه سر بسترده بود زيرا كه به ماه رجب بود ماه حرام ، و اندر اين ماه كس حرب نكردى ، و مردمان از جايها به مكّه شدندى و عمره كردندى اندر ماه رجب . پس عكّاشه سر بسترده بود تا هر كه او را ببيند باز نشناسد و پندارد كه حرم گرفته است ، و به مكّه مىرفت و هر جايى همى گشت و خبرها همى پرسيد . پس كاروانى از آن مكّيان همى آمدند از طايف و اندر آن كاروان ميوه بود واديم ، فرود آمدند ، و خواستهء بسيار بود از آن بازرگانان طايف ، چون آنجا رسيدند فرود آمدند ، اثر ايشان بيافتند . و عبد الله بن جحش را از دور بديدند با ياران از