محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
97
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
آن منزل سقا النخل ، و آنجا درختى هست بزرگ آن را ذات . . . پس به سايهء آن درخت فرود آمدند و كاروان را طلب كردند و نيافتند . پس پيغمبر عليه السّلام زير آن درخت نماز كرد و آنجا ديگ پختند و آن شب آنجا بودند . و آن مزگت به زير آن درخت كه پيغمبر نماز كرد هنوز مانده است ، و جايگاه آن ديگ مانده است . پس ديگر روز برفتند و به طلب كاروان شدند به منزلى ديگر ، و از آنجا به جايگاهى ديگر شدند نامش ضبوعه . پس به منزلى ديگر آمدند نامش صخيرات اليمام باز به ديگر چاهى آمدند نامش مشيرب و از آن آب بخوردند ، باز به صخير آمدند و اندر همه باديه هيچ منزل و هيچ چاه آب نماند كه دانستند كه كاروان گذر كند كه نه آنجا همه بگشتند ، و هيچ جاى اثر كاروان نيافتند . پس به راه راست باز آمدند و باز ذات العشيره آمدند و آنجا مردمانى بودند از بنى لخم . پيغامبر عليه السّلام با ايشان صلح كرد و باز مدينه آمد اندر ماه جمادى الآخر . و اندر اين غزو ذات العشيره بود كه پيغامبر عليه السّلام طلب علىّ بن ابى طالب كرد و نيافت . و او را ديه بيرون شده بود و به زير خرمابنان خفته . پيغمبر خود به طلب او شد و او را يافت به زير خرمابنان خفته و جامه از وى باز شده و تن او به خاك اندر رفته . پيغامبر عليه السّلام آواز كرد و گفت : * ( قم يا با تراب . ) * و اين بو تراب بر على بماند ، و او بدين فخر كردى و دوست داشتى كه كسى او را بدين كنيت خواندى . پس عمّار ياسر گفت : با على من خفته بودم هم اندر آن خاك ، آواز پيغامبر شنيدم ، بيدار شدم . پيغامبر را ديدم كه على را بيدار مىكرد . و على بر خاست و پيش او بيستاد . و پيغمبر به رداى خويش سر و روى على پاك همى كرد و مىسترد و مىگفت : يا على ، اندر دو جهان بدبختتر از آن كس نيست كه ترا دشمن دارد و ترا كشد و بر سرت زخم زند تا اين ريش تو از خون سرت خشك شود . و پيغمبر عليه السّلام پيش از آنكه به غزوها بيرون شد ، فاطمه را به زنى به على داده بود . و فاطمه هنوز سيزده ساله بود ، و به ماه صفر او را به خانهء على فرستاد ، و پس از آن به غزوها بيرون آمد به ربيع الاول . و از اين غزوها به آخر جمادى الاخر