محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
73
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
تن را رسول كردند ، و شش ديگر هم [ 173 a ] از خزرج بگزيدند و رسول كردند ، و نام اين شش تن ديگر يكى معاذ بود ، و ديگر عوف بن حارث ، و سديگر رافع بن مالك ، و چهارم ذكوان بن [ عبد ] قيس ، و پنجم عبادة بن الصّامت ، و ششم يزيد بن ثعلبه و [ عباس ] بن عبادة بن نضله . ايشان را بفرستادند و گفتند برويد و بيعت كنيد و محمد را با خويشتن بياريد كه ما همه مدينه با او بيعت كرديم و پيش او بايستيم به جان و خواسته . پس اين دوازده تن به مكّه آمدند به وقت حجّ و به منا فرود آمدند . و پيغمبر عليه السّلام به نزديك ايشان شد و ايشان بر عقبهء منا فرود آمده بودند . چون پيغمبر را بديدند شادى كردند و طاعتدارى نمودند و درود از همه اهل مدينه بدادند . و پيغمبر عليه السّلام سخت شاد شد و با ايشان بيعت كرد به جان و خواسته . و ايشان بپذيرفتند از خويشتن و اهل مدينه . و اين بيعت را بيعة الاولى خوانند زيرا كه از پس اين نيز بيعت بوده است ، و بيعة النسا خوانند از بهر آنكه اندر اين بيعت شرط حرب نبود كه با پيغمبر يك جا با مردمان مكّه حرب كنند . و اين بيعت هم بر آن شرط بود كه بيعت زنان بود كه با خداى تعالى شرك نگيرند و دزدى نكنند و دختران را نكشند و دروغ نگويند و از فرمان پيغمبر بيرون نيايند ، و او را همچون تن خود نگاه دارند . پس چون بيعت بكردند ، پيغمبر نيّت آن كرد كه با ايشان به مدينه رود پنهان . و اندر همه قريش مشهور بود كه هيچكس را راى و تدبير چنان كه عبّاس نبود . و او رئيس قريش بود و بو طالب او را وصى كرده بود . و ليكن عبّاس مردى نرم بود و رياستش بر بنى هاشم بود چنان كه بو طالب را . و به قبيلهء بنى اميّه رئيس بو سفيان بن حرب بود ، و بر بنى مخزوم رئيس بو جهل بود . و هر قبيله را يك كس رئيس بود . و عبّاس پيغمبر را نگاه نتوانستى داشتن . و هر چند او را دوست داشتى ، و ليكن راى و تدبيرش سخت صواب بودى ، و پيغمبر عليه السّلام به هر حال به مشورت پيش او آمدى و راز با او گشادى . پس پيغمبر او را گفت : اى عمّ ، من راز خويش با تو خواهم گفت و كار به تدبير تو خواهم كردن ، تو اين راز بر من نگاه دار . عبّاس