محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
مقدمه 12
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
عيبجويى كنند ، چه آنكه اين گونه اخبار را ديگران و پيشينيان براى ما نقل كرده اند و ما نيز آنها را چنان كه شنيده ايم در كتاب خود آورديم . طبرى گاه شعر مىسرود ، و به گفتهء قفطى در كتاب المحمدين من الشعراء : « وى كه خدايش بيامرزاد شعرى برتر از شعر علماء مىگفت » : اذا اعسرت لم يعلم رفيقى * واستغنى فيستغنى صديقى حيائى حافظ لى ماء وجهى * ورفقى فى مطالبتى رفيقى و لو انى سمحت بماء وجهى * لكنت الى الغنى سهل الطريق « چون تنگدست گردم دوستم آگاه نمىشود . من اظهار بىنيازى مىكنم و دوستم نيز بى نياز مىشود . « شرم من نگهدار آبروى من است ، و نرمى و مرافقت من در خواستن بهترين دوست من است . « اگر آبروى خود را برايگان از دست مىدادم ، به آسانى توانگر مىشدم . » خلقان لا ارضى طريقهما * بطر الغنى ومذلة الفقر فاذا غنيت فلا تكن بطرا * واذا افتقرت فته على الدهر « دو خوى مرا ناپسند است : سرمستى در توانگرى ، و خوارى نمودن به هنگام نيازمندى . « چون توانگر شدى سرمستى مكن ، و چون درويش گشتى در برابر روزگار سرفراز باش ! » تاريخ طبرى از آغاز تأليف و انتشار آوازه اى بلند يافت و با اقبال همگان روبرو گرديد ، چنان كه به سال 352 هجرى به زبان فارسى ترجمه شد ، در حالى كه از تاريخ درگذشت مؤلف بزرگوار آن ، پنجاه سال نگذشته بود . تاريخ طبرى بارها از سوى دانشمندان و تاريخنگاران ، با ذيل و حاشيه ، به طريق تلخيص و