محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

64

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

رفتن پيغمبر عليه السّلام به جانب طايف و ايدون گويند كه از پس مرگ بو طالب ، رياست عبّاس بن عبد المطَّلب را بود . و عبّاس مردى نرم بود و خاموش ، و نتوانست پيغمبر را نگاه داشتن ، و قريش به دو دست بگشادند به زخم كردن و سنگ انداختن و خاك بر سر او ريختن . پس پيغمبر عليه السّلام يك روز به مزگت مكه اندر نماز مىكرد ، و چون سر به سجود بر نهاد ، مشركان خاك بسيار آوردند و بر سر او ريختند . و او موى داشت تا به كتف . و مويش و سر و عارضش پر خاك شد ، و بر خاست و بيرون آمد و به خانه اندر شد . و يكى از دختران بيامد و سر پيغمبر عليه السّلام مىشست و همى گريست . پيغمبر گفت : اى دختر ، مگرى و خداى را خوان و صبر كن كه از مرگ پدران و عمان اين چنين چيزها آيد كه تا عمّ من بو طالب زنده بود ، كس اين نيارست كردن . پس پيغمبر عليه السلام از پس بو طالب دو سال صبر همى كرد به سختى و مشقّت و همچنان فرمان خداى عزّ و جلّ به جاى مىآورد . و خداى عزّ و جلّ مىفرمود : * ( فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا ، إِنَّهُمْ يَرَوْنَه بَعِيداً ، وَنَراه قَرِيباً . 70 : 5 - 7 ) * پس پيغمبر از همه قريش نوميد شد و كس او را نپذيرفت و نگاه نداشت و كار بر او سخت شد . برخاست و به طايف شد . و ميان مكّه و طايف سه روزه راه است