محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

58

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

آخر السورة . شما دين خويش نگاه داريد و ما آن خويش . پس مشركان چون دانستند كه او به دين ايشان اندر نشود ، خداى عزّ و جلّ اين آيت بفرستاد : * ( إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَه 17 : 73 ) * ، الآيه . پس مشركان گفتند ما را حيلت آن است كه از محمّد و از متابعان او جدا شويم و با ايشان بناميزيم و سخن نگوييم ، و از ايشان زن نخواهيم و مر ايشان را زن ندهيم ، تا ايشان اندر مكّه ذليل شوند و بر خيزند و بروند . پس از هر قبيله اى دو مرد اندر مزگت گرد آمدند و باتّفاق چكى بنوشتند و هر كسى خط خويش اندر آنجا كردند بدين شرط كه گفتيم و همه اهل مكّه را بر خويشتن گواه كردند . و پس آن يك را بر در كعبه فرود آويختند تا همه كس مىبيند و مىخواند . و مسلمانان سوى پيغامبر شدند ، و همه قريش از ديگر سو شدند مگر بو طالب عمّ پيغمبر . و بو لهب سوى قريش شد و از بو طالب جدا شد . و آن كار بر بو طالب و بر بنى هاشم سخت گران آمد و بر همه مسلمانان ، كه كس به مكّه اندر با ايشان سخن نگفتى و كس با ايشان خريد و فروخت نكردى . هفت هشت ماه بر اين برآمد و بدين ماه سورت و النّجم منزل شد بر پيغامبر عليه السلام . پس پيغمبر به مزگت آمد و همه قريش نشسته بود . پيغمبر سورهء و النّجم بر خواند . چون بدينجا رسيد * ( أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ، وَمَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى ، أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَه الأُنْثى . 53 : 19 - 21 ) * ابليس بيامد و بر زبان او براند تا گفت : تِلْكَ الغَرانيقُ العُلى وَانَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرتَجى . گفت اين بتان شما بزرگاند و شفاعت ايشان بزرگ است شما را . پس مشركان شاد شدند و گفتند كار بود كه محمّد بتان ما را بستود و سخن نيكو گفت . پس پيغمبر عليه السّلام سورت به آخر آورد . سجود كرد و همه مشركان سجود كردند متابعت پيغمبر را از بهر آن سخن كه بر زبان پيغمبر برفت به سهو . و ايشان گمان بردند كه وى بتان را بستود . پس ديگر روز جبريل آمد و گفت : يا محمّد ، سورت و النّجم بر من خوان . چون پيغمبر آن كلمات بر خواند ، جبريل گفت : يا محمّد ، من چنين نياوردم ، ايدون آوردم : * ( تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى . 53 : 22 ) * تو بگردانيدى و جز اين خواندى . پيغمبر از آن بترسيد و