محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

57

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پس چون نجاشى آن هديه ها را رد كرد و نپذيرفت و گفت مرا به هديه هاى شما حاجت نيست كه شما پيغامبر خداى را دروغزن داريد و به دو مىنگرويد ، و چون نجاشى هديه ها باز داد ، سرهنگان نيز جمله باز دادند ، و عمرو بن العاص خايب و خاسر از آنجا باز گشت . و نجاشى پنهان مسلمان شد و ايمان آورد . پس خواست كه دين خويش آشكارا كند . مردمان حبشه را گرد كرد ، مهتران را و سرهنگان را و سپاهيان را ، و ايشان را گفت : مرا به دل ايدون آيد كه اين آن محمّد است كه صفت وى اندر انجيل پيدا است ، چه بود اگر ما به دو بگرويم و او را به شهر خويش آريم پيش از آنكه اين دين او به همه جهان غلبه گيرد . مردمان حبشه بيكبار غلو كردند كه ما اين نپسنديم و ما ملَّت ترسايى دست باز نداريم ، و هر كه دست باز دارد ما از او نپسنديم و از او بيزار شويم . نجاشى ترسيد كه پادشاهى از او بشود ، آن مردمان را گفت : من شما را همى آزمودم ، و خواستم كه آزمايش كنم تا چه گوييد . ايشان همه بياراميدند . و آن مسلمانان را نجاشى همى نيكو داشتى و خود اندر پنهان مسلمان شده بود . پس به سوى پيغمبر كس فرستاد و او را از اسلام خويش اعلام داد . پيغمبر عليه السّلام اسلام او بپذيرفت و او را به پنهان داشتن دين معذور داشت . چون پيغمبر به مدينه هجرت كرد از پس پنج سال ، نجاشى بمرد به حبشه ، و جبريل عليه السّلام پيغامبر را آگاه كرده و پردهء حجاب بر گرفت تا پيغمبر از مدينه حبشه بديد و بفرمود تا بر وى نماز كند . پيغمبر عليه السّلام با ياران به مصلَّى شدند و بر نجاشى نماز كردند و پيغمبر نجاشى را همى ديد مرده بر تخت خوابانيده . پس مشركان مكّه از خواندن پيغمبر به ستوه آمدند و او را به مزگت مكّه خواندند و گفتند كه ما ترا انصاف بدهيم اگر خواهى كه ما خداى ترا پرستيم ، تو نيز خدايان ما پرست ، تا هم تو بر دين ما باشى و هم ما بر دين تو ، و اگر دين ما بهتر است ، تو از دين ما [ 170 a ] بسنده باشى ، و اگر دين تو بهتر است ما دين خويش از دين تو يافته باشيم . پس خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد و گفت : * ( قُلْ أَفَغَيْرَ الله تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ 39 : 64 ) * الى قَوْلِه * ( وَكُنْ من الشَّاكِرِينَ . 39 : 66 ) * و معنى اين آن است و در جواب ايشان خداى تعالى گفت : * ( قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ 109 : 1 - 2 ) * ، الى