محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
44
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
به خانهء كعبه اندر بنشستندى . و ياران پيغامبر همه به روى گرد آمدندى و بزرگتر حلقه اى به مزگت اندر حلقهء او بودى . پس خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد و گفت : * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ . 26 : 214 ) * پيغامبر عليه السلام شكيبايى همى كرد و نگاه داشتى تا همه به يك جاى گرد آمده بودندى . پس برفتى و ايشان را به خداى خواندى ، و خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد : * ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ من رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَالله يَعْصِمُكَ من النَّاسِ . 5 : 67 ) * گفت : اى محمد ، برسان آنچه به تو فرستاده اند . و اگر نكنى چنان بود كه پيغام من به هيچكس نرسانيده باشى ، و خداى عزّ و جلّ ترا از مردمان نگاه دارد . پيغامبر عليه السلام مر على بن ابى طالب را گفت كه خويشان مرا پسران هاشم و عبد مناف را ضيافتى بساز تا ايشان را گرد كنيم و پيغام خداى عزّ و جلّ بديشان برسانم . على طعامى بساخت . يكى بريانى بنهاد و يكى كاسهء بزرگ پر شير كرد . و همه پسران هاشم و عبد مناف را بخواند و بسيار مردم را گرد كرد . و خويشان او همه بيامدند . و آن خورش پيش ايشان بنهاد . و هر كسى از ايشان از آن طعام چيزى بخوردند . و باز همان لقمه به جاى خويش باز شد و بيفزود و هيچ از آن طعام كم نشد . و آن شير كه در آن كاسه بود ، هر گاه كه چيزى از آن بياشاميدندى ديگر بار باز جاى آمدى و همچنان كاسه پر بودى . چون مردمان همه سير شدند ، از آن طعام هيچ كم نشده بود و همچنانكه اول بود . ايشان آن حال را شگفت داشتند و چون از خوردن بپرداختند ، پيغامبر خواست كه سخن گويد . بو لهب گفت : شما را بدان خوانده است تا اين جادوى شما را بنمايد . پيغامبر از آن اندوهگين شد و آن روز ايشان را چيز نگفت . ديگر روز گفت : يا على ، بو لهب ديك سخن بر من ببريد و مرا شافته كرد و من چيزى نتوانستم گفتن . امروز همچنان خورش ساز و ايشان را گرد كن . على همچنان كرد . پيغامبر عليه السلام گفت : اى خويشان و عمان من ، بدانيد كه من پيغامبر خدايم بر همه جهان خاصّ و عام ، و به شما خاصّه . به خداى بگرويد و به رسالت من كه محمدم ، و بتان را مپرستيد تا خداى عزّ و جلّ شما را بهشت جاودانه دهد . و ايشان