محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

34

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

گفت : يا محمّد ، بخوان . گفت : چه خوانم ، من چيز ندانم خواندن . گفت : بخوان * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ، خَلَقَ الإِنْسانَ من عَلَقٍ ، اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ . 96 : 1 - 4 ) * پس او را از ميان دو پر دست باز داشت و خود ناپديد شد . و پيغامبر عليه السّلام از آن كوه به زير آمد لرزه به روى افتاده ، و به خانه شد و آن سورت كه جبريل او را گفته بود با خويشتن همى خواند ، و دلش بدان سخن مىآراميد ، و تنش از بيم جبريل همى لرزيد . چون به خانه آمد خديجه را گفت : آن كس كه مرا خويشتن از دور نمودى امروز خويشتن را آشكارا بنمود . گفت : ترا چه گفت ؟ گفت : مرا گفت تو پيغامبر خدايى و من جبريلم ، و اين سورت بر من خواند . و خديجه به كتابهاى پيشين خوانده بود و خبرهاى پيغمبران دانسته . پس پيغامبر عليه السّلام سرما يافت و گفت : يا خديجه ، جامه بر من پوش . جامه به روى پوشيد و پيغامبر بخفت . و خديجه برفت و سوى ورقة بن نوفل شد . او مردى دانا بود و ليكن ترسا بود و بر دين عيسى بود و خداى را پرستيدى ، و كتابهاى بسيار خوانده بود و تورات و انجيل دانسته و آگاهى يافته بود اندر كتابها و همى دانست كه هنگام بيرون آمدن پيغمبر است . خديجه او را گفت : اندر كتب پيشين هيچ جاى نام پيغمبر خواندستى و هيچ دانى كه جبريل كيست ؟ ورقه گفت : چرا همى پرسى ؟ خديجه قصّه و احوال پيغمبر بگفت از اول تا آخر . ورقه گفت : جبريل ناموس بزرگ است ، و او آن فريشته است كه ميان خداى عزّ و جلّ و ميان پيغمبران او رسول باشد ، و از خداى عزّ و جلّ سوى ايشان پيغام آورد . و سوى عيسى و موسى او پيغام آوردى . و اين سخن اگر درست است اين محمّد پيغامبر خداى است ، و از مكّه بيرون آيد از ميان عرب قريش . و احوال و آگاهى او اندر كتابها پيدا است . پس ورقة بن نوفل مر خديجه را گفت كه جبريل چه گفت ، هيچ فرمانى فرمود و گفت كه مردمان را به خداى خوان . گفت : چيزى نگفت جز آنكه سخنانى آموخت و گفت بر خويشتن بخوان . و آن سوره بر ورقه خواند . گفت اگر او بفرمودى كسى را به خداى خوان ، نخستين كسى كه او را اجابت كردى من بودمى و به دو بگرويدمى كه دير سالها