محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
32
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
وحى آوردن جبريل بر محمّد عليهما السّلام و چون هنگام آن بود كه جبريل عليه السّلام زى او وحى خواست آوردن ، هر شب جبريل را به خواب ديدى شخصى بزرگ ، و نشناختى و بترسيدى . و چون به مكّه اندر تنها رفتى از بن هر سنگى و جويى و كلوخى بانگ آمدى كه درود خداى بر تو بادا يا پيغامبر خداى . و پيغامبر از آن بترسيدى . و قريش را آيين چنان بودى كه هر كه از ايشان دعوى نيك مردى كردى ، هر سال به ماه رجب يك بار به كوه بيرون شدى و بر سر كوه مجاور بودى روز و شب ، و گفتى تا از مردمان جدا باشيم ، و سخن مردم نبايد شنيدن و نبايد ديدن . و آن خاموشى را پرستش ديدندى به حكم دين . و اين رسم بنى هاشم را بود كه هر سال اين بكردندى ، و ديگر قبيله ها هم اين كردندى ، و ليكن بنى هاشم واجبتر داشتندى ، و هر قبيله اى را بر سر آن كوه جايگاه بودى . و بناها كرده بودند كه چون مجاور نشستندى آنجا بودندى . و چون پيغامبر عليه السّلام آن سال مجاور نشستن تمام كرد ، و آن سى روز از رجب بود و ده روز از شعبان ، و اندر غار بودى به كوه حرا . چون از سر كوه فرود آمد ، سوى خديجه شد و او را گفت : ترسم كه من ديوانه شوم . خديجه گفت : چرا ؟ گفت : از اين كه بر خويشتن علامت ديوانگى همى بينم كه چون به روز همى روم از كوه و