محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
770
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
روز شده بود . خاموش شد و كس را از آن خواب آگاه نكرد تا مردمان را دل نشكند . چون آفتاب برآمد ، سپاه برابر شدند و بهرام سپاه فرا حرب برد و خود به تن خويش سوى هر گروهى همى شد و ايشان را بر حرب حريص همى كرد و همى گفت : يك امروز كار كنيد نان خويش را و نام و ننگ را ، و مرا خجل مكنيد و خون خويش باطل مكنيد كه از ايدر تا خانهء شما دور است . اگر [ a 139 ] باز گرديد كس از شما نرهد از شمشير دشمن و باز خانه نرسيد . و بر اين گونه سخنان همى گفت . و سرهنگى را با پانصد مرد سوار از پس سپاه اندر بداشت ، گفت : هر كه باز گردد و بخواهد گريختن به دو نيمه اش بزن . و ملك ترك چهل هزار مرد بگزيد و بر تلَّى شد و بر تخت زرّين نشست ، و آن چهل هزار مرد را به گرد خويش اندر بداشت ، و دويست و شصت هزار مرد به حرب بهرام فرستاد ، و سپاهسالارى را بفرمود تا سپاه تعبيه كردند و پيش وى راست بيستادند و هم بر آن تعبيه به حرب شدند . و با وى دويست پيل جنگى و صد شير مردم خوار بود . بفرمود سابه شاه كه پيلان را و شيران را پيش صف اندر كنيد . همچنان كردند . چون بهرام پيلان را و شيران را پيش صف اندر بديد ، سپاه خويش را بفرمود كه تا جمله تيرباران كردند ، و گفته بودشان كه دست بر چشم پيلان داريد . ايشان تير باران كردند و آن پيلان و شيران برگشتند از بيم آن تيرها . بهرام نفّاطان را بفرمود تا آتش به پيلان و شيران اندر زدند . ايشان روى باز پس نهادند و خويشتن را به لشكرگاه خويش اندر فگندند خروشان ، و مقدار سى هزار مرد به زير پاى بكشتند و به پهلوى و به نيروى آتش كه همى سوختند . بهرام چون ديد كه تعبيهء تركان بشكست و لشكر از جاى بجنبيد ، خود با همه سپاه حمله كرد و تركان روى به هزيمت نهادند و خويشتن بر سابه شاه افگندند . ملك ترك چون چنان ديد اسب خواست كه برنشيند . ركيبدار گفت : اسب گريختن خواهى يا اسب ديگر ؟ سابه شاه را خنده آمد و گفت : اسب گريختن . و از تخت خويش بر پاى خاست . بهرام اندر رسيد ، او را با تخت و تاج ديد ، دانست كه ملك است ، تيرى به كمان بر نهاد و بزد بر سينهء ملك ترك و به پشت بيرون شد و ملك از