محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
742
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر ترتيب سپاه و اقطاع دادن نوشروان اكنون كار خرج سپاه راست بايد كردن تا چنان كه همى دانيم كه اين خواسته از كجا آيد نيز بدانيم كه كجا همى شود ، و آن خواسته كه بيرون شود به سپاه شود ، و كار اين سپاه به ستدن خواسته شوريده است ، اين نيز راست بايد كردن . [ پس ] مردى را بخواند از دبيران بزرگ ، باصل دبير از دبيران اردشير بابك ، نام وى بابك بن بيروان ، و او را گفت : اين خواسته بدين سپاه همى دهند به كسهاى ناحق و ناسزا ، و آنجا كه همى سزا است همى نرسد و باز گيرند . من اين براست خواهم كردن . اين ديوان عطا و عرض به تو سپردم تا تو اين [ b 134 ] درم بدان كسها دهى كه سزا باشد و چندان دهى كه بايد ، و كس هست كه قيمت وى هزار درم است و وى صد درم ستاند ، و كس هست كه وى اسب ندارد و روزى سواران ستاند ، و كس هست كه اسب دارد و سوارى ندارند ، و كس هست كه تير نداند انداختن و روزى تير اندازان ستاند و آن نيزه و شمشير همچنين . بگفت : و از ايشان بر من ستم است و همچنانكه بر رعيّت ستم نكنم از ايشان نيز ستم نپذيرم . من دست تو بر اين [ خواسته ] مطلق كردم و حكم تو روان كردم ، و بر در سراى خويش ترا ميدان سازم و عرضگاه [ ، تو آنجا برنشين و ] سپاه را بر خويشتن عرض كن و از ايشان اندر خواه و حليت روى مردان [ با نامهاشان و جنسشان و نشانشان اين همه زى خويشتن ] بنويس و همه را جريده كن و بنزديك خويش بدار ، و هر سوارى را سلاح تمام اندر