محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

741

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

فرزندى آن وى بماند . نوشروان گفت : اى ابله نادان : نادانى كه همى چه گويى ، هر سالى آن زمينها را همى پيمايم و هر چه ويران است خراج از وى برگيرم ، و هر زمينى كه از دست خداوندش بشود خراج از وى بيفگنم . پس او را گفت : تو از كدام گروهى ؟ گفت : من از دبيرانم . گفت : دبيران [ فضول ] باشند . پس گفت : دويت بر سر وى همى زنيد تا بميرد هم اندر آن مجلس . و بدان مجلس اندر دبيران بسيار بودند ، با دويت خويش او را همى زدند تا بكشتندش . و همه گفتند : يا ملك ! ما از سخن وى بيزاريم و تدبير آن است كه ملك فرمود ، و ملك داد كرد و صواب [ آن ] است . و نوشروان آن جريده ها بيرون آورد و جمله بر ايشان خواند همه بپسنديدند و بپذيرفتند ، و به هر شهرى كارداران بفرستاد تا خواسته گرد كردندى و به بيت المال وى فرستادندى . و آن رسم بماند تا آن وقت كه ملك از دست پادشاهان عجم بشد به وقت عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه . چون عمر زمين عراق بگشاد و خلق مسلمان شدند ، هيچ رسم نيافت از عدل نيكوتر از اين خراج و مساحت ، ايشان را هم بر اين رسم دست باز داشت ، و اين رسم اندر عراق مانده است تا امروز . پس نوشروان از كار خراج فارغ شد ، با خويشتن گفت كار مملكت راست شد و آن دخل .