محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

739

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر خراج نهادن نوشروان و عدل و داد او چون نوشروان به پادشاهى بنشست بفرمود كه آن مساحت كه قباد وصيّت كرده بود بكنيد تا خراج بر نهند و ده يك برخيزد و رعيّت را آسودگى بهتر بود . پس آن مساحت را تمام كردند و آن را جريده كردند به عدد زمينهاى آبادان كه اندر پارس و عراق بود ، و به رسن همى پيمودند تا چند جفت آيد ، و به هر جفتى زمين درمى خراج بر نهاد و يك قفيز غلَّه كه از آن جاى آيد . چنان كه زهير بن ابى سلمى گويد : شعر : فغل لكم ما لم تغلّ لاهلها قرى بالعراق من قفيز و درهم و هر كجا درخت بار آور بود [ b 133 ] يا زيتون ، بر هر درختى چيزى بر نهاد ، بر توانگر بيشتر و بر درويش كمتر ، از شش تا هشت تا دوازده [ درم ] تا بيست و چهار درم و تا چهل و هشت درم ، و از زنان هيچ نستد ، و اين همه را جريده كرد ده به ده و جفت به جفت و جزيت نام به نام . پس هر چه اندر پادشاهى عراق و پارس كسى بود از مهتران هر گروهى از خداوندان ضيعت و مهتران سپاه و پيران حكما و علما و موبدان ، كس فرستاد و بخواند و روزى ميعاد كرد كه بر درگاه وى گرد آيند تا وى اين حديثها بر ايشان عرضه كند و اين خراجها بر ايشان نهد . پس روز ميعاد همه را بار داد ، و هر كسى به جاى خويش بنشستند و آن را كه رسم ايستادن بود بيستاد ، و نوشروان خطبه كرد و بر خداى تعالى ثنا كرد و ملكان