محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1014
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كه خطا كرده است اندر كار بهرام . پس يزدان بخشش را بخواند و گفت : اين همه تو كردى ، ترا سوى بهرام بايد شدن و عذر خواستن و گفتن كه اين من كردم و خطا كردم كه بهرام مردى كريم است ، ترا عفو كند . وزير اجابت كرد و برفت و پسر عمى بودش ، او را با خويشتن ببرد . اين پسر عم خواست كه بجاى بهرام كارى كند . يزدان بخشش را اندر آن راه بكشت و برگرفت و پيش بهرام برد و گفت : سر دشمن تو آوردم ، آنكه ترا بد گفت ، و بهرام اندر دل داشت كه عذر او بپذيرد و با هرمزد صلح كند . بهرام اين پسر عم او را گفت : اى سگ ! تو كى يارستى مردى چنان بزرگ فاضل را كه برِ من همى آمد به زنهار ، كه او را بكشتى ؟ ! بفرمود تا او را گردن بزدند . چون خبر كشتن يزدان بخشش به مداين رسيد ، همه مهتران گرد آمدند تا كى بود ما را بلاى اين تركزاده ، و خون ريختن وى . برفتند اندر سراى هرمزد افتادند و او را از تخت به زير آوردند و هر دو چشمش بكندند و تاج بر دست بندوى ، سوى پرويز فرستادند به آذربايگان ، و او را باز خواندند و به پادشاهى بنشاندند ، و همه سپاه و رعيّت بر وى بيعت كردند ، و اين بندوى خال پرويز بود . و الله اعلم و احكم . ص 776 عنوان : ص و صب و فا : عنوانى كه در نسخهء اساس آمده است « خبر بهرام شوبينه با دختر پرى » ، در نسخه هاى ديگر نيامده است ، بيرون از داستان پرى ، ماجراى پرويز و بهرام و درم زدن وى به نام پرويز پيشتر آمده است و نيز فرار پرويز به آذربايگان و كشته شدن يزدان بخشش و سرانجام كور كردن هرمزد ! ص 782 عنوان : ص و صب : قصّهء پادشاهى پرويز و خبر بهرام چوبين . فا : حديث پرويز با بهرام چوبين - ماجراى پرويز و بهرام در متن ما و اساس ما گسترده تر آمده است و نيز ماجراى به قتل رسانيدن هرمزد - ص 791 عنوان : صب : خبر پرويز با مَلِك روم و آمدن به حرب بهرام . ص : خبر پرويز با ملك روم و باز آمدن از روم با سپاه و حرب او با بهرام چوبين . فا : حديث پرويز با قيصر و سپاه آوردن و حرب كردن با بهرام چوبينه - ماجرا در همهء نسخه ها بتقريب همگون است و به روايت و نگارش ناهمگون - ص 794 س 20 : ص و صب : پسر قيصر را در اين دو نسخه « نيادوس » ضبط كردهاند و در اساس ما « ثياطوس » اما نامى از خود قيصر در نسخه ها نيامده است ، آنچنانكه در اساس ما « مورق » است .