محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1008

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

دور بديد ، گفتا صبر كنيد كه پيل مركب ملوك است تا از وى فرود آيد . زمانى ببود گفتند از پيل فرود آمد و بر اسب نشست . گفتا : اسب مركب عزّت است . زمانى بود ، از اسب فرود آمد و بر استرى زينى نشست . گفتا : اكنون كمان مرا دهيد كه استر پسر خر است و خر مركب ذلّ است . كمان برگرفت و تير برنهاد و گفت : قبضهء كمان من برابر آن ياقوت كنيد كه بر پيشانى او براست به تاج اندر ، و چون من تير بيندازم و سپاه از جاى بجستند دانيد كه تير من خطا كرد و نيافت . شما نيز از جاى مجنبيد ، و تيرى ديگر سبك مرا دهيد و اگر ايشان . . . ص 732 س 23 : ص و صب : ايدون گويد بدين بيت باز پسين كه ملك مردى كردن است و نام نيك از پس خويش دست باز داشتن است و حديث نيكو نه نعمت خوردن و عيش كردن كه تا زنده است بيش نباشد . و الله اعلم و احكم . ص 734 عنوان : صب : حديث سيف ذى يزن و رسيدن ملك يمن از پس او به و هرز . ص : حديث سيف بن ذى يزن و باز آمدن ملك يمن از پس او و به و هرز و فرزندانش . فا : حديث كشته شدن سيف ذى يزن و بازگشتن پادشاهى به و هرز و فرزندانش . س 1 : ص و صب : چون سيف بن ذى يزن به ملك يمن بنشست ، از حبشيان هيچ كس را دست باز نداشت مگر پيران ضعيف شده و كودكان خرد كه سلاح بر نتوانستندى گرفتن ، و زنان و اگر نه ديگران را همه به تيغ اندر كشيد و سالى بر آمد . سر سال رسولى فرستاد سوى انوشروان با خواستهء بسيار ، و آن جوانان حبشه كه بر درِ او بودندى . چون سيف برنشستى ، پيش اسب او اندر حربه بردندى ، و بسيارى خدمت كردندى روز و شب ، و تن به بندگى بدادند ، و ايشان را نيكو همى داشت تا ايمن شد بر ايشان . روزى به شكار برنشسته بود با سپاه ، و آن حبشيان پيش وى اندر همى دويدند . او تنها اسب از پسِ صيد بدوانيد و پيادگان از او بازماندند ، و اين حبشيان با اسب او همى دويدند . چون او از سپاه دور شد گرد وى [ صب 1636 ] اندر آمدند و او را ميان گرفتند و بكشتند ، و آن همه سپاه بپراگند و حبشيان از هر جاى سر بركردند . . . ص 735 س 18 : ص و صب : اين همه حوادث كه گفتيم از حديث پيل تا حديث مسروق بن ابرهه ، اين همه اندر ملك انوشروان بود و همه ملك انوشروان چهل و هشت سال بود ، و عام الفيل آنگاه بود كه از ملك انوشروان چهل و دو سال گذشته بود و پيغامبر ما عليه السّلام عام الفيل از مادر بزاد به ملك انوشروان اندر ، و به وقت پسرش هرمزد بيرون آمد به پيغامبرى . و الله اعلم و احكم .