محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

988

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 621 عنوان : ص و صب : خبر شاپور ذو الأكتاف . فا : حديث شاپور ذو الأكتاف الملك . س 1 : ص و صب : و خبر شاپور به جهان اندر بپراگند و ملك عجم به دو راست شد و ملوك ترك و روم و هند و عجم همه را خبر شد كه [ ملك ] عجم ضايع است و ايشان را ملك نيست و كودكى را اندر گاهواره [ صب : گاواره ] ملك كرده‌اند ، و ملك به دو همى نگاه مىدارند تا بزرگ شود . فا : گفتا شاپور بن هرمز از مادر زاد و مردمان ملك به دو دادند و خبر او به جهان اندر بگسترد و ملك عجم به نام او اندر بماند ، و به ملوك ترك و ملوك روم خبر شد كه ملك عجم ضايع است و ايشان را ملك نيست و كودكى اندر گهواره ملك كرده‌اند و ملك به دو نگاه مىدارند تا بزرگ شود . ص 622 س 11 : ص و صب : . . . و دير است تا شما بدان ثغرها مانده‌ايد و پيش دشمن اندر دير بوديد . هر كه از شما خواهد كه باز شهر خويش رود بشويد كه دستورى دادم ، و هر كه آنجا بنشيند تا من تدبير او بكنم و بدل او من كس فرستم ، و من حق او بشناسم و پاداش او بدهم . وزير و همه لشكر شادى كردند و گفتند او بسيار سالها تدبير كردى و ملك داشتى و تجربتها كردى بيش از اين رفق ياد نيامدى وز اين نيكوتر تدبير فراز نيامدى . . . ص 623 س 24 : ص و صب : ملكى بود نام او اربانوس ( ؟ ) از اهل بيت قسطنطين ، و بر دين ترسايى بود و بر دين عيسى عليه السّلام ، و اين اربانوس ( ؟ ) دين ترسايى دست باز داشت و هم باز دين بتپرستى شد ، آن دين كه روميان بر آن بودند پيش از عيسى و كليساها به روم اندر همه ويران كرد . ص 624 س 12 : ص و صب : و خبر به شاپور آمد . بترسيد و هول آمدش و جاسوسان فرستاد به لشكر او تا خبر آرند او را به عدد لشكر و سلاح . جاسوسان باز آمدند و خبرهاى مختلف گفتند ، و هر كس چيزى ديگر گفت . شاپور را دل بدان ننشست ، و خود برخاست وز لشكر بيرون آمد با صد هزار مرد از ثقات خويش بر آنكه خود به جاسوس برود و آن چيز بر رسد . ص 625 س 10 : ص و صب : شاپور نامه ها كرد و هر چه اندر شهر و پادشاهى او بود از سپاهها از عراق و پارس و خراسان همه را گرد كرد و به حرب اربانوس ( ؟ ) شد و اربانوس را هزيمت كرد ، و طيسفون و مداين از او بستد ، و اربانوس بازگشت و به لب دجله فرود آمد ، و شاپور سپاه پيش او برد و برابر او فرود آمد و هم آنجا ببود يك ماه . رسولان همى شدند و آمدند صلح را . . .