محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
989
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 626 س 5 : ص و صب : شاپور چون بشنيد كه ملك روم به تن خويش بيامد شاد شد ، و پيش او بيرون آمد با پنجاه تن از مهتران عجم . چون برابر آمدند ، هر دو از اسب فرود آمدند و يك ديگر را سجده كردند و زمين را بوسه دادند . ص 627 س 14 : ص و صب : شاپور با درويشان آنجا شد تا ملك روم را ببيند . يكى از سرهنگان او را بشناخت كه او را به وقت صبح ديده بود . ملك را بگفت كه اين شاپور است . او را بگرفتند و درست شد كه او شاپور است . بفرمود تا پوست گاوى بياوردند تازه ، و شاپور را از گردن تا پاى آنجا در كردند و سرش بيرون هشتند ، و آن پوست بر او خشك شد ، و او نتوانست جنبيدن . پس ملك روم سپاه گرد كرد و به پادشاهى شاپور شد . ص 628 س 25 : ص و صب : و شاپور هفتاد و دو سال ملك بود ، پس بمرد ، و او را پسرى ماند خرد : شاپور بن شاپور ، و مر شاپور را برادرى بود اردشير نام از هرمز ، و پدر شاپور اين اردشير را از بر خود رانده بود و از بهر ملك شاپور را وصيّت كرد ، و شاپور اندر شكم مادر بود ، چون هرمز بمرد اين اردشير گفت : مهتران عجم و موبدان ملك به دو ندهند ، ازيرا كه شاپور هنوز اندر شكم مادر بود . ايشان نكردند و وصيت هرمز نگاه داشتند ، و ببودند تا شاپور از مادر بزاد و ملك به دو دادند ، و اين اردشير بر اين مردمان عجم كينه داشت ، و چون شاپور بزرگ شد ، او را نيكو همى داشت . چون شاپور بمرد ، اردشير برادرش به ملك بنشست به عجم . مردمان بر او گرد آمدند ، زيرا كه پسر شاپور هنوز خرد بود ، و الله اعلم . ص 630 عنوان : ص و صب : اساس ما اين عنوان و مضمون را نداشت از اين نسخه ها گرفته شد . فا : حديث اردشير بن هرمزد برادر شاپور الملك ص 631 عنوان : صب و ص : حديث شاپور بن شاپور . فا : حديث شاپور بن شاپور الملك