محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
979
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 585 س 12 : ص و صب : پس ايشان را گفت اين ماهى مرا طلب كند به دو افگنيد مرا . گفتند : تو كيستى ؟ گفت من پيغامبر خدايم سوى اهل نينوى و نام من يونس بن متى است ص 586 س 15 : ص و صب : پس خداى گفت عزّ و جلّ * ( فَاسْتَجَبْنا لَه وَنَجَّيْناه من الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ 21 : 88 ) * گفتا اجابت كرديم او را و از غم برهانيديمش و همچنين مؤمنان را . فا : . . . گفت اجابت كرديم و از غمش برهانيديم * ( وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ 21 : 88 ) * چون مؤمنان اندر سختيها . ص 589 عنوان : ص و صب : خبر آن دو تن كه خداى ايشان را به پيغامبرى فرستاد . فا : حديث الآمنين اللَّذين ارسلهما الى قومها * ( فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ 36 : 14 ) * س 1 : ص و صب : وز عجايب اخبار كه اندر ايّام ملوك طوايف بود نيز آن بود كه خداى عزّ و جلّ اندر نبى پديد كرد و گفت : * ( وَاضْرِبْ لَهُمْ . . . 36 : 13 ) * ص 590 س 9 : ص و صب : گفت كاشكى قوم من بدانستندى كه مرا خداى بيامرزيد بدانكه من اين پيغامبران را متابع شدم تا ايشان نيز متابع شدندى ، و گور حبيب النّجار امروز به انطاكيه پديد است . پس خداى سبحانه و تعالى جبرئيل را فرمود تا بانگى بكرد و همه بمردند چنان كه خداى گفت : * ( إِنْ كانَتْ . . . 36 : 29 ) * ص 591 عنوان : ص و صب : اخبار شمسون عليه السّلام . فا : حديث شمسون . س 1 : ص و صب : و اندر اخبار ملوك طوايف نيز شمسون بود نه پيغامبر بود و ليكن مسلمانى بود به شهرى از شهرهاى روم و خداى را پرستيدى و مادر نذر كرده بود و او را به خداى بخشيده و خداى او را چندان قوّت داده بود كه كس با او پيشى نتوانستى كردن و اگر او را به رسن ببستى و اگر به زنجير و آهن همه بگسستى و هيچ او را نداشتى . . . ص 593 عنوان : ص و صب : قصّهء جرجيس پيغامبر عليه السّلام . فا : حديث جرجيس . ص 594 س 13 : ص و صب : ملك گفت اگر چنين استى كه تو گويى ترا حال بهتر از اين استى و ترا تونگر (