محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

948

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 436 س 10 : صب : نام سپهسالارى كه كيكاوس به يافتن خسرو به توران مىفرستد در اساس و نسخهء ص ، گيو پسر گودرز است ولى در اين نسخهء صب : « سپاه سالارى بود بزرگ نامش گودرز ، و او به شهر افراسياب شد . » ص 437 س 14 تا 17 : صب و ص : كيكاوس پنجاه سال بزيست پس بمرد ، و هرگز ندانستند كه مردم را مصيبت چون بود جامه سياه بايد كردن يا كبود ، تا آن وقت كه خبر آمد كه افراسياب سياوش را بكشت . پس مصيبت گرفتند و جامه ها سياه كردند و خروش و زارى كردند و رسم مصيبت از آنگه باز ماند . ص 438 عنوان : فا : حديث كيخسرو بن سياوش الملك ، ص و صب : خبر كيخسرو بن سياوش الملك س 1 : ص و صب : اين دو نسخه به محتوا همانند و به انشا ناهمسان است اندكى ، فا : تحرير ديگرى است از داستان كيخسرو امّا به مضمون يكى است . س 12 : فا : و سياوش آنگاه كه به زينهار افراسياب مىشد دختر مهترى از مهتران ترك به زنى كرده بود ، و او را از آن زن پسرى آمده نام او افرود . پس چون دختر افراسياب را به زنى كرد آن زن را با آن پسر بدان شهر دست باز داشت ، و اين افرود پسر سياوش بزرگ شد و پادشاهى آن شهر بگرفت و كيخسرو همى دانست كه افرود برادر او است . پس چون كيخسرو طوس را سپهسالارى داد و از بهر برادر با وى وصيّت كرد و گفت چون به شهر او رسى او را ميازار و از او بگذر و به حرب افراسياب شو . پس طوس سپاه بكشيد و چون به شهر افرود رسيد ، برادر كيخسرو ، افرود سپاه پيش او فرستاد و خود به حرب طوس بيرون آمد . طوس او را گفت تو برادر ملكى و او مرا فرمودست كه به جاى تو نيكوى كنم و حرب نسازم . باز گرد و پادشاهى ترا باد ، و من بگذرم و سوى افراسياب شوم . افرود فرمان نكرد و حرب ساخت و كشته شد و خبر به كيخسرو آوردند كه طوس با برادرت حرب كرد و او را بكشت . كيخسرو بر طوس خشم گرفت و نامه كرد به برزفره عمّ خويش كه اندر آن سپاه بود و سپهسالارى به وى داد و بفرمود كه طوس را بند كن و سوى من فرست . . . برزفره طوس را بند كرد و به در كيخسرو فرستاد . . . س 15 : صب : چون طوس را سپاهسالار كرد او را به برادر وصيّت كرد گفت چون به شهر وى بگذرى او را ميازار و بگذر و زافره را همچنين وصيّت كرد - چند سطر پيشتر هم آمده : كيكاوس را پسرى بود نام او زافره عمّ كيخسرو . س 15 : ص : سياوش آنگه كه به زينهار شد ، زنى به زنى كرده بود به شهرى از شهرهاى تركان ، و وى را