محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
947
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
سرهنگى ديگر نام او طوس و ايشان را سپاهى داد بسيار ، و بفرمود كه نزد افراسياب رويد و با او حرب كنيد و تركستان را ويران كنيد و كين سياوش باز خواهيد ، و خون او بجوييد . ايشان برفتند ، و افراسياب به روى ايشان بيرون آمد با سپاهى بسيار ، و حرب كردند و افراسياب به هزيمت شد ، و از سپاه او خلقى بسيار كشته آمد و خلقى را اسير كردند ، و هر دو برادر افراسياب را رستم به دست خويش بكشت و طوس پسران افراسياب را به دست خويش بكشت ، و سپاه بر كيكاوس گرد آمد . پس كيكاوس سپاه بكشيد و آهنگ يمن كرد ، و ملك يمن آن روز ذو الادعار بن ابرهه را بود و فالج زده بود [ فا a 82 ] و به حرب كسى نتوانستى رفت . چون دشمنى پيدا شدى ، سپاه بفرستادى . چون كيكاوس بيامد ، آن ملك به تن خويش برنشست و با سپاه يمن آمد از حمير و قحطان ، و از همه عرب ، و با كيكاوس حرب كرد و كيكاوس را بشكست و او را اسير كرد و به چاهى فرود افگند ، و رستم سپهبد چون حال كيكاوس بشنيد باز سپاهى بسيار از سيستان بيرون آورد كه با ملك يمن حرب كند ، و كيكاوس را از وى بستاند . ملك يمن با سپاه پيش او باز آمد ، و هر دو لشكر برابر شدند و كندهاى كردند هر دو ، و يك سال اندرين كار شد . پس ملك يمن با رستم صلح كرد بر آنكه كيكاوس را باز دهد و رستم باز گردد . رستم كيكاوس را بستد و آن صلحنامه بنبشتند و باز گشت و كيكاوس را به ملك بنشاند ، و كيكاوس رستم را آزاد نامهاى نبشت و از بندگى آزاد كرد ، و ملك سيستان و زابل به دو داد ، و تاج زرّين دادش و تخت سيمين و پايه هايى از زر ، و بفرمود كه به سيستان رو و بر تخت بنشين ، و تاج بر سر نه . و رستم به ملكت خويش بنشست و تا بزيست آن پادشاهى به دست او بود ، و كيكاوس تمامى صد و پنجاه سال بزيست و بمرد . و كيخسرو بن سياوش بن كيكاوس به ملك بنشست و تاج بر سر نهاد . س 5 : ص : و نشستگاه خويش و دار الملك به بلخ داشت . صب : نشست به بلخ داشتى . س 15 : اساس و ص و صب : سخن از اين است كه كيكاوس دخترى « از آن ملك ترك به زنى داشت ، دختر افراسياب » . ص 435 س 4 : ص : دختر افراسياب بر سياوش عاشق شد . صب : دختر افراسياب او را [ سياوش ] بديد عاشق شد . فا : اين زن پدرش ، دختر افراسياب ، او را بديد و بر وى عاشق شد و او را به خويشتن خواند . س 20 - 21 : صب : عبارت افزوده را از نسخهء صب و ص گرفتم . س 24 : نام سرهنگ افراسياب كه دختر خود به دو سپرد در دو نسخهء ص و صب « پيران » است ، در نسخهء فا : جايى نام اين سرهنگ « فيروزان بن وسقان » [ پيران ويسه ؟ ! ] و در جايى پايينتر « فيران » است . گفتنى است نسخهء ص و صب : در چند سطر بعد نام سرهنگ افراسياب « پيران » را « فيروز » مىآورد .