محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

928

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 372 س 5 : ص و صب : و ميان ايشان يكى بنده بود خداى را مسلمان ، و هم از ايشان بود به خلق و به ( صب : « به » ندارد ) قوّت و نام او بلعم بن باعورا و خداى را پرستيدى و نام بزرگ خداى دانستى . . . س 20 : ص و صب : همراه * ( فَمَثَلُه كَمَثَلِ الْكَلْبِ 7 : 176 ) * ، و اگر خواستى او را بدان نام بزرگ نگاه داشتمى تا دست آن ملك به دو نرسيدى . . . ص 373 س 8 : ص و صب : . . . بسبب المرأة . و اين ملك شش ماه با او اندرين سخن بود تا او دعا كند . پس اجابت كرد و همى بود تا روز حرب . چون يوشع بر در حصار تعبيه كرد بلعم از در حصار بيرون آمد بر خرى نشسته ( ص : « پيغامبران همه بر خر نشستندى » ) . . . فا و فب : ندارد اين را . ص 374 س 23 : ص و صب : ديگر روز ملك بلعم را بخواند . گفتا چه حيلت بايد كردن اين سپاه را و بدان شهر اندر زنان بودند نيكو روى . بلعم گفت هيچ سپاهى نباشد كه زنا كند الَّا كه خداى عزّ و جلّ نصرت از ايشان باز گيرد ، و اين بنى اسرائيل به زنان مولعاند چون ببينند كه آن زنان آمدند وز حصار بيرون شدند رغبت كنند فا و فب : ندارد اين را . ص 375 س 9 : ص و صب : مردى بود نام او زمرى بن مأوى و از سبط شمعون بود زنى را به خيمه برد . . . س 15 : ص و صب : از فرزندان هارون عليه السّلام او را فيحاص بن العيزار بن هرون ( صب : فتحاص ابن العيزار بن هارون ) و با قوّت بود . فا و فب : ندارد اين بخش را . ص 376 س 5 : ص و صب : ديگر روز آدينه بود يوشع بنى اسرائيل را به حرب فراز آورد و خداى عزّ و جلّ زمين را بفرمود تا بلرزيد و پاره‌اى از حصار بيوفتاد و از پس نيم روز بنى اسرائيل خود را در حصار افگندند و ملك ايشان را بكشتند و بلعم را بكشتند و بردار كردند . . . فا و فب : ندارد . ص 377 س 11 : ص و صب : * ( الْمُحْسِنِينَ 2 : 58 ) * . پس آنكه نيكوكاران بودند فرمان كردند . خداى عزّ و جلّ و به كرم خويش آن گناهان ايشان عفو كرد و آن زمين ايشان را ميراث داد و هنوز بر فرزندان ايشان مانده است فا و فب : ندارد اين مطلب را .