محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
929
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 378 س 4 : ص و صب : و ديگر كوهها بود با مردم بسيار و نعمتهاى فراخ ( ص : « و نعمت بسيار » ) و هم اندر زمين شام يكى كوه بود او را عمّا خواندندى ، و ديگر كوهى بود حيصون گفتندى . يوشع با سپاه آهنگ ايشان كرد . آن مردمان چون چنان ديدند زينهار خواستند و به دو بگرويدند و دين موسى پذيرفتند . يوشع از ايشان بازگشت و ديگر كوهها بود با مردم و نعمت بسيار ، يكى را نام اروى بود و ديگر را سلم ، و ايشان را ملكى بود نام او بارق و ملكى بود بزرگ و با خواستهء بسيار و ايشان نيز چون يوشع آهنگ ايشان كرد . زينهار خواستند . ايشان را زينهار داد و از ايشان درگذشت و روى سوى مغرب نهاد تا كافران را دفع كند و الله اعلم بالصواب . سپس در صب ، عنوانى آمده است : « حديث شدن يوشع با بنى اسرائيل به مغرب و مردن يوشع عليه السّلام » . پس يوشع عليه السلام روى سوى مغرب نهاد و پنج شهر بود - معادل سطر 7 اساس ما در چاپ . فا و فب : ندارد اين را . ص 379 س 5 : ص و صب : چون طعام خوردى آن ملك بىدست گرسنه را پيش خواستى و پيش خويش به پاى كردى پس پاره پاره نان سوى وى افگندى و ايشان به زمين افتادندى و آن نان از گرسنگى به دندان برگرفتندى از زمين چون سگ . فا و فب : ندارد اين را . ص 380 عنوان : ص : خبر زو بن طهماسب الملك صب : حديث زو بن طهماسب . فا : عنوان و بخشى از متن افتادگى دارد تا پايان صفحه . فب : ندارد اين مبحث را . ص 381 فا : [ ظ : افراسياب ] پادشاهى منوچهر بگرفت و بر اهل عجم ستم كرد و شهرها ويران كرد و چون پنج سال برآمد قحطشان افتاد . . . ( ناخوانا ) قحط و ستم تركان دوازده سال بماندند . پس آن زو بزرگ شد و با خرد گشت و خود را بر سپاه عرضه كرد و سپاه پدر و جدش بر وى گرد آمدند و با افراسياب حرب كردند و افراسياب را از زمين عجم بيرون كرد و به هزيمت تركستان باز شد ، و آن روز روزى بود كه عجم آن روز را روز عيد دارند ، يعنى نوروز و مهرجان . و اين زو پسر طهماسب بايستاد و آنچه افراسياب ويران كرده بود همه آبادان كرد و هفت سال از رعيت خراج نخواست ، و رودى از دجله بيرون آورد ، و آن رود را زاب نام كرد و بر آن سوى رود شارستانى . . . كرد ، و امروز شارستان بغداد آن است و اصل آن بوده است ، و به بغداد آن را مدينة العتيق خوانند از جمله شهر بغداد است و بر لب آن رود روستايى بنا كرد و آن روستاها امروز حد است و در بغداد آن را زاب الاعلى ، زاب السفلى و زاب الوسطى خوانند ، و بفرمود تا تخم اسپرغمها از كوه بياورند و درختان باغ بيارند ، و تخمها را بكشت و درختان را بنشاند و نخست كس كه خورشها گوناگون ساخت وى بود ، و آن غنيمتى كه