محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

703

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر ذو نواس به شهر نجران و كشتن ايشان را به آتش چون اين ملك ذو نواس با چندان سپاه به زمين نجران آمد ، هر چه آنجا كليسيا بود همه را ويران كرد و چليپاها بشكست و بسوخت و خلق را به جهودى خواند ، اجابت نكردند . اين عبد الله بن تامر را نيز به جهودى خواند ، هم اجابت نكرد . بفرمود تا او را بر سر كوهى بردند و از آنجا فرود افگندند . از جاى برخاست درست و اندامش هيچگونه نيازرد و باز ملك آمد و او را به ترسايى خواند . ملك چوبى به دست داشت ، بر سرش زد و بشكست و خون بيامد و بدان اندر بمرد ، او را به گور كردند . و آنگاه چاهى بكند دراز همچون گورى به بالاى يك نيزه و پهنا فراخ ، و پر از هيزم كرد و آتش اندر افگند ، و خلق را يكان يكان همى خواند ، هر كه به دين جهودى نگرويد ، بدان آتش همى انداخت تا مقدار بيست هزار مرد بسوخت بدين بهانه ، و ديگران بگريختند ، و هر چه از شهر مانده بود ويران كرد و چليپاها و انجيل همه بسوخت ، و آنگاه به يمن باز شد . و به اخبار عمر بن خطَّاب رضى الله عنه اندر است كه به وقت او جوانمردان نجران را بخواند ، همه ترسا بودند . مسلمانى بر ايشان عرضه كردند . نپذيرفتند و جزيت بپذيرفتند ، صدقات مضاعف ، دو چندان كه مسلمانان دهند بپذيرفتند . و عمر با ايشان صلح كرد و كاردارى بفرستاد كه آن صدقات از ايشان بستاند . آن كاردار به عمر نامه كرد كه مردى كشاورز به زمين نجران چاهى بكند ، اندر چاه مردى مرده